|
خلاصه مطلب
يكى از زيباترين جلوه هاى ارتباط عاشقانه با خدا و اساسى ترين راههاى سير و سلوك، ذكر است؛ يعنى مترنم بودن زبان و قلب انسان به اسمإ حسناى الهى و شاداب نگه داشتن گل روح در زير باران يا د حق. ذكر خدا، از يادبردن هستى محدود خويش در رهگذر ياد اسماى الهى است و تداوم و استمرار آن زنگار گناهان را از روى دل مىزدايد؛ زيرا غفلت و فراموشى حق تعالى، ساحت دل را مكدر مىكند. از اينجاست كه يكى از رسالتهاى اولياى الهى و كتابهاى آسمانى، برطرف نمودن اين كدورت و تاريكى است و به همين علت «ذكر» را از اوصاف پيامبر و از نامهاى قرآن شمرده اند.
نویسنده: اسماعيل نساجى زواره
ذكر و ياد خدا آثار سازنده روحى و اخلاقى فراوانى دارد كه ياد متقابل خدا از بنده، روشنى دل، آرامش قلب، ترس از(نافرمانى) خدا، بصيرت و شناخت شيطان، بخشش گناهان، و علم و حكمت از جمله آنهاست. يكى از زيباترين جلوه هاى ارتباط عاشقانه با خدا و اساسىترين راههاى سير و سلوك، ذكر است؛ يعنى مترنم بودن زبان و قلب انسان به اسمإ حسناى الهى و شاداب نگه داشتن گل روح در زير باران يا د حق. ذكر خدا، از يادبردن هستى محدود خويش در رهگذر ياد اسماى الهى است و تداوم و استمرار آن زنگار گناهان را از روى دل مىزدايد؛ زيرا غفلت و فراموشى حق تعالى، ساحت دل را مكدر مىكند. از اينجاست كه يكى از رسالتهاى اولياى الهى و كتابهاى آسمانى، برطرف نمودن اين كدورت و تاريكى است و به همين علت «ذكر» را از اوصاف پيامبر و از نامهاى قرآن شمردهاند؛ چنانكه قرآن مجيد به ذكر بودن پيامبر(ص) چنين اشاره مىكند: «...قد انزل الله اليكم ذكرا رسولا يتلوا عليكم آيات الله...». [1] «خداوند ذكرى (رسولى) را به سوى شما فرستاد تا آيات خدا را بر شما تلاوت كند». همچنين از نامهاى قرآن مجيد ذكر مىباشد: «انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون». [2] «ما ذكر (قرآن) را بر تو نازل كرديم و آن را حفظ خواهيم كرد». وجه نامگذارى پيامبر(ص) و قرآن به ذكر اين است كه موجب يادآورى خداوند متعال مى باشند؛ زيرا يادآورى منوط به دانش قبلى است و اين پيامبران و كتابهاى آسمانى مى باشند كه پرده غفلت و فراموشى را از روى دل كنار زده و نور الهى را بدان مىتابانند. بنابراين ياد خدا انسان را از حضيض ماديت به اوج معنويت مى رساند و اميد را در انسان زنده مىكند و يإس و نااميدى را كه از تنگناهاى زندگى مادى و معادلات بشرى ناشى مىگردد، برطرف مىكند. ذكر خدا ارتباط معنوى عبد سالك با رب مالك است و اين انسان است كه نبايد خود را وقف زندگى مادى كند و مقصد را در خود و دنياى خود محدود سازد، بلكه بايد خود را براى سفر پر فراز و نشيب ابديت آماده و مهيا كند. ذكر خداوند آثار و ثمرات اعجابآور و با شكوهى دارد كه هريك از آنها در سازندگى روحى و اخلاقى انسان تإثير به سزايى دارد. عمدهترين اين آثار و ثمرات به شرح زير است:
1. ياد خدا نسبت به بنده
اولين اثر ياد خدا اين است كه خداى متعال نيز انسان را ياد مىكند: «فاذكرونى اذكركم...». [3] «مرا ياد كنيد تا شما را ياد كنم». از اينكه در اين آيه شريفه ياد خداوند متعال، منوط به يادكردن بنده شمرده شده است، يك نكته دقيق فهميده مىشود و آن عبارت است از تصور دو نوع ذكر از طرف خدا؛
الف: ذكر عام.
ب: ذكر خاص.
ذكر عام عبارت از هدايت عام الهى است كه شامل تمام موجودات مى باشد و اختصاص به گروه خاصى ندارد و شاهد آن آثار ذكر عام الهى در پهنه گيتى مىباشد. و آن اعطاى مواهب و عطاياى گوناگون خداوند به تمام ممكنات مى باشد و اين ياد همگانى كه فيض مستمر الهى است، هرگز قطع نمىشود. اما ذكر خاص به بندگان خاص و ذاكر تعلق دارد و يك نوع توجه و لطف است از جانب خداوند متعال.
2. روشنى دل
خداوند؛ ذكر خويش را موجب نورانى شدن و بيدارى دلها مى داند. مردن دل و افسردگى از هولناكترين سى روزيهاست؛ به طورى كه حضرت على (عليه السلام) اولين سفارششان به امام حسن مجتبى (عليه السلام) - در نامهاى كه به فرزند ارجمندشان نوشتهاند - اين است كه بيش از هرچيز به آبادانى دل خويش بپردازد: «فانى اوصيك بتقوى الله -اى بنى- و لزوم امره و عماره قلبك بذكره...». [4] «پسرم! تو را به تقوا و التزام به فرمان خدا، آباد كردن قلب و روح با ذكر او و چنگ زدن به ريسمان الهى توصيه مىكنم...». يكى از موثرترين عوامل علاج مرگ دل و احياى دوباره آن، پناه بردن به ذكر خداست؛ ذكر حق نور است و مداومت در آن، قلب را از تاريكى و نااميدى و قساوت نجات مىدهد؛ شفافيت و لطافت و درك و شور و عشق به آن مىبخشد و گرمى و تپش و نشاط تازه در آن مىدمد. اين ثمره ذكر را حضرت على (عليه السلام) چنين گوشزد مىكند: «ان الله تعالى جعل الذكر جلإ للقلوب تسمع به بعد الوقره و تبصر به بعد العشوه و تنقاد به بعد المعانده...». 5] «خداوند متعال ياد خويش را جلاى قلبها قرار داده، كه در اثر آن گوش، پس از سنگينى مىشنود و چشم پس از كمسويى مىبيند و بدين وسيله پس از لجاجت و دشمنى منقاد و رام مىگردد».
3. آرامش قلب
سومين اثرى كه براى ياد خدا بيان مىشود آرامش دل آدمى است. به تعبير قرآن طمإنينه و سكون قلب از جمله آثار مستقيم ياد خداست: «الذين آمنوا و تطمئن قلوبهم بذكرالله الا بذكر الله تطمئن القلوب». [6] «كسانى كه ايمان آوردهاند و دلهايشان به ياد خداست، بدانيد تنها با ياد خدا دلها آرام مىگيرد». ياد خدا داروى معنوى اضطراب و افسردگى است كه از نظر روانشناسى علل آن ترس، آينده مبهم، نگرانى از شكست خوردن، ترس از بيماريها و نگرانى از عوامل طبيعى مىباشد. گذشته از مسإله بيمارى اضطراب، آرامش طلبى در فطرت انسان ريشه دارد و در سرشت انسانها حس آرامش جويى نهفته است و بسيارى از فعاليتهاى آدمى در حقيقت پاسخ به نداى الهى فطرت است.
وقتى به زندگى خود و بسيارى از افراد نظر مىكنيم، مىبينيم هدف بسيارى از كارهاى ما دستيابى به گوهر گرانبهاى آرامش است؛ يعنى انسانها در طول زندگى خود تلاش مىكنند تا به آرامش خاطر و طمإنينه نايل شوند. در اين نقطه بين انسانها اشتراك نظر وجود دارد، ولى اختلاف نظر در تعيين و تشخيص چيزهايى است كه به زندگى آرامش مى بخشد. بسيارند كسانى كه اين گوهر نفيس را در گرو ثروت اندوزى و رفاه مادى مىدانند و آرامش گم شده خود را در آن مىجويند و به قول خودشان، پشت خود را مىبندند تا براى عمرى، خيال آسوده و آرامش خاطر داشته باشند؛ گروهى نيز آرامش را در كسب مقام و شهرت مىبينند و براى آن خود را به آب و آتش مىزنند؛ گروهى -به اشتباه- آرامش را در پناه بردن به دامن «اعتياد» مىبينند تا دمى آرامش و تسكين يابند كه اين آرامش كاذب است.
ولى قرآن مجيد تنها نسخه شفابخش اضطراب را ياد خدا مىداند و تنها پاسخ نداى فطرت را ذكر خدا مىبيند. [7] ولى مقصود ذكر قلبى است نه ذكر زبانى؛ زيرا قرآن كريم آن ذكر زبانى را كه با ذكر قلبى همراه نيست، ممدوح نمىشمارد بلكه مذموم مىداند درباره نماز مىفرمايد: (...اقم الصلاه لذكرى). [8] «نماز را با ياد من اقامه كن». و در سوره ماعون مىفرمايد: (فويل للمصلين الذين هم عن صلاتهم ساهون). [9]«واى بر نمازگزارانى كه از نمازشان غافلاند». معلوم مىشود اگر كسى نماز بخواند، هرچند كه ذكر خدا بر زبانش جارى است ولى غافل باشد و نداند چه مىگويد، كارش زار است.
بنابراين، مقصود اصلى، ذكر قلبى است نه ذكر زبانى. ذكر زبانى زمينه است براى پيدايش ذكر قلبى و آرامش با ذكر قلبى مشكلات را حل مىكند. [10] خداوند در سوره طه خطاب به حضرت موسى و هارون (عليه السلام) مىفرمايد: (اذهب انت و اخوك بآياتى و لا تنيا فى ذكرى). [11]«تو و برادرت با آيات و معجزات من حركت كنيد و در ياد كردن من سستى نكنيد». اين ذكر، ذكر قلب است؛ زيرا انسانى كه در برابر خطر مواجه مىشود و به مقاومت در برابر آن خطر، مإموريت پيدا مىكند، با ذكر زبانى نمىتواند مشكلى را حل كند؛ طمإنينه است كه مشكلات را حل مىكند و طمإنينه، با ذكر قلب است نه با ذكر زبان. البته ذكر زبان خوب است و زمينه را براى ذكر قلب فراهم مىكند. [12] در خصوص اين بحث كه ياد خدا و ذكر قلبى آرام بخش دلهاست، امام صادق (عليه السلام) مىفرمايد: «ان القلب ليتجلجل فى الجوف يطلب الحق فاذا اصابه اطمإن و قر». [13] «دل آدمى از درون مضطرب مى شود و در حقيقت خواهان حق است پس آنگاه كه به حق رسيد، آرام و قرار مىگيرد». 4. خشيت و ترس از خدا از جمله آثار ياد خدا براى مومنان، خداترسى و خشيت مىباشد. قرآن در اين زمينه مىفرمايد: (انما المومنون الذين اذا ذكر الله و جلت قلوبهم...). [14] «تنها مومنان هستند كه هرگاه يادخدا به ميان آيد، دلهايشان ترسان شود». كه اين ترس از درك عظمت و علم ايشان سرچشمه مىگيرد؛ لذا خداوند در قرآن تنها عالمان را متصف به خشيت مىداند و در سايه خشيت از خداوند است كه انسان از ارتكاب معاصى اجتناب مى ورزد.
5. بصيرت يافتن و شناخت شيطان
يكى از عوامل اصلى سقوط انسان و سيهروزى او، افتادن به دامهاى ناپيداى شيطان است و ذكر حق به انسان بصيرتى مىدهد كه وسوسههاى پنهان و دامهاى ناپيداى شيطان را به سهولت بشناسد و در دام او نيفتد: (ان الذين اتقوا اذا مسهم طائف من الشيطان تذكروا فاذا هم مبصرون). [15] «اهل تقوا آن هنگام كه دچار وسوسه گروهى از شياطين شوند به ياد خدا مىافتند و در آن وقت است كه بينا مىگردند».
6. بخشش گناهان
از آثار و ثمرات اخروى ياد خداوند، مغفرت الهى مىباشد كه شامل حال يادكنندگان خدا مىگردد و اضافه بر آن، خداوند وعده اجر و پاداش بزرگ نيز به ايشان داده است. قرآن مجيد در اين باره مىفرمايد: (... و الذاكرين الله كثيرا و الذاكرات اعد الله لهم مغفره و اجرا عظيما). [16] «مردان و زنانى كه بسيار ياد خدا كنند، خداى متعال براى آنان آمرزش و پاداش بزرگ آماده نموده است». انسان مومن بر اثر لغزش هايى كه در مدت عمر داشته است، در اندوه و نگرانى به سر مى برد و دائم به دنبال انجام كارهايى است كه باعث آمرزش گناهان وى گردد، از طرفى خداى غفار، باب توبه و آمرزش خود را بر روى بندگان خود گشوده و فرموده است: (قل يا عبادى الذين اسرفوا على انفسهم لا تقنطوا من رحمه الله ان الله يغفر الذنوب جميعا...). [17] «بگو اى بندگان من كه با ارتكاب گناهان بر خود زياده روى نموديد از رحمت خداوند نوميد نباشيد؛ زيرا خداوند متعال جميع گناهان را مىآمرزد». از طرف ديگر؛ خداوند كارها و راههاى متعددى را براى آمرزش بندگان قرار داده است و هركس با وسيله اى مىتواند براى خود آمرزش طلب كند و از آن جمله است ذكر بسيار خداى متعال.
7. حكمت و علم
يكى ديگر از ثمرات ذكر، پختگى عقل و كمال و حكمت است. ذكر باعث فروزان شدن قوه ادراك انسان و جوشش فكر و انديشه مىشود. جان فرد شايستگى اين را پيدا مىكند كه منعكس كننده حقايق غيبى در خود گردد و خداوند به انديشه و عقل اين افراد مدد رساند. اين حقيقت را اميرالمومنين (عليه السلام) صريحا بيان نموده و بزرگانى هم آن را تجربه كردهاند. شيخ الرئيس ابن سينا و صدرالمتإلهين تصريح دارند كه گاه در يك مسإله علمى و فلسفى به بنبست رسيده و قادر به حل آن نبودهاند و به ذكر و نماز پرداخته اند و مطلب برايشان آشكار شده است. حضرت على (عليه السلام) مىفرمايد: «...و ما برح لله - عزت آلاوه- فى البرهه بعد البرهه و فى ازمان الفترات عباد ناجاهم فى فكرهم و كلمهم فى ذات عقولهم فاستصبحوا بنور يقظه فى الابصار و الاسماع و الافئده...». [18] «و همواره براى خداى تعالى -كه نعمتهايش بزرگ است - در هر برههاى بعد از برهه ديگر و در دورانهاى نبودن پيامبران و سستى دين، بندگانى بودهاند كه خداوند در انديشههايشان با آنان راز گفته و در عقلهايشان با آنان سخن مى گفته است. اينان چراغ هدايت را به روشنايى بيدارى در ديده ها و گوشها و دلها افروختند...». پى نوشت: -------------------------------------------------------------------------------- [1]. طلاق، 10 و 11. [2]. . حجر، 9. [3]. بقره، 152. [4]. نهجالبلاغه، نامه 31. [5]. همان، خ 222 / 2. [6]. رعد، 28. [7]. فضايل و آثار ذكر، عليرضا مسعودى، ص 105 تا 107. [8]. طه، 14. [9]. ماعون، 4 و 5. [10]. مجله پاسدار اسلام، شماره 136، ص 17. [11]. طه، 42. [12]. همان، ص17. [13]. اصول كافى، ج 2، ص 421. [14]. انفال، 2. [15]. اعراف، 201. [16]. احزاب، 35. [17]. زمر، 53. [18]. نهجالبلاغه: خطبه 222 / 3 و 4. |