«اَلحَمدُلِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ و صَلّى اللّه على سَيّدنا و نبيّنا محمّدٍ و اهل بَيْتِه المَعصومين و لَعنَةُ اللَّهِ على اَعدائِهم اَجمَعين»
با يك نگاه گذرا به سوره مباركه والعصر مىفهميم كه :
بر خلاف گمان انسان كه خيال مىكند هر روز به عمرش افزوده مىشود، هر روز كه مىگذرد از سرمايه او كاسته مىشود؛ پدر بزرگها در حقيقت «پدر كوچك» هستند و نوزادها كه عمرى در پيش دارند، بيشترين سرمايهها را دارا مىباشند. به زمان سوگند كه انسان همچون يخ هر لحظه در حال آب شدن است (وَالْعَصْرِ اِنَّ اْلاِنْسانَ لَفى خُسْرٍ) پس در برابر به هدر رفتن عمر بايد چيزى بهتر از عمر به دست آوريم. مال و مقام و مدال بهتر از عمر نيست. آنچه بهتر از عمر ماست، ايمان و عمل صالح است (اِلاّالْذينَ امَنوا و عَمِلواالْصالِحاتِ). ايمان و كار نيك اگر توسعه پيدا نكند، ارزشى نخواهد داشت. بنابراين، بايد ديگران را نيز به ايمان و عمل صالح سفارش و دعوت كنيم (وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ)؛ البته پيمودن اين راه، مشكلاتى در بر خواهد داشت؛ يعنى اگر بخواهيم مردم را به خير و معروف دعوت كنيم و از مفاسد و انحرافاتى كه دارند، باز داريم، احتمال دارد كه برخوردهاى ناگوارى پيش آيد؛ ولى به هر حال بايد با پشتكار اين راه را بپيماييم (وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ).
كوتاه سخن اينكه هستى براى ما آفريده شده است و هر روز كه از عمرمان كاسته مىشود، اگر چيزى ذخيره نكنيم، در اين بازار هستى باخته ايم. بهترين ذخيرهها ايمان و عمل صالح و سفارش كردن ديگران به حق و صبر است. سفارش به حق، همان امر بمعروف است كه شامل فكر حق، حرف حق، قانون حق، رهبر حق، حكومت حق مىشود؛ يعنى بايد هر روز معروفها را گسترش دهيم و از مفاسد و منكرها جلوگيرى كنيم.
در زمان ما، با رهبرى امام خمينى (رضوان الله تعالى عليه) و خون شهدا، بزرگترين منكر (طاغوت و سلطه آمريكا) محو و بزرگترين معروف (استقلال، آزادى، جمهورى اسلامى) بر پا شد.
ولى اين بنا و ساختمان نياز به حفاظت دارد. اگر ديوارى بندكشى نشود، آجرها و سنگهاى آن يكى پس از ديگرى فرو مىريزد.
به هر حال امام خمينى و شهداى عزيز، نظامى ساخته و به دست ما سپردهاند و اين ما هستيم كه بايد از آن بخوبى پاسدارى كنيم؛ هر جا فسادى ديديم، فرياد بزنيم و آن را بيان كنيم. همچنين، هر روز معروفى را گسترش دهيم.
يكى از معروفها برپايى نماز است كه بحمد الله در جامعه ما گسترش يافته است. امروز كه اين كلمات را مىنويسم، دهها هزار نماز جماعت به طور آزاد در مراكز آموزشى، ميادين ورزشى، پادگانها، ادارات و كارخانجات بر پا مىشود.
معروف ديگر، توجه به قرآن است كه صدها هزار نفر از اين نسل به آموزش و حفظ و مفاهيم آن رو آوردهاند.
معروف ديگر، پيشرفتهاى علمى، ابتكارات، اختراعات، برندهشدن در مسابقات علمى و از همه مهمتر پيروزى رزمندگان در هشت سال دفاع مقدس و خنثى كردن توطئهها و توسعه كتابخانهها و دانشگاهها و كم شدن بى سوادى و افزايش خدمات بهداشتى و علمى، رفاهى و... است. اما در كنار همه اينها، مفاسد فراوانى نيز وجود دارد كه بايد براى محو آنها فكرى كرد.
ستاد احياى امر به معروف
به فكرم رسيد، اكنون كه خداوند توفيق تشكيل ستاد اقامه نماز را به ما داد و توانستيم ميليونها جلد كتاب نماز در سطوح مختلف تهيه، تكثير و توزيع كنيم و فرهنگ نماز را گسترش دهيم، دوستانى را پيدا كنيم تا براى زكات و امر به معروف نيز كارى فرهنگى انجام دهيم.
به جمع فضلاى قم - كه از شاگردان شهيد آيت الله بهشتى و قدوسى - رفتم و نالهاى زدم و همراهانى پيدا كردم. با آيت الله جنتى ستاد احياى امر به معروف را تشكيل داديم و كار را شروع كرديم. از خداوند هم توفيق خواستيم. در اين ستاد، هر يك از دوستان كارى را به عهده گرفت و سهم من هم كار فرهنگى و تبليغى شد. لازم دانستم كتابى در اين زمينه بنويسم. اين كتاب تكميل پانزده جلسه درسهايى از قرآن است كه در تلويزيون پيرامون امر به معروف داشتهام. در اين كتاب، علاوه بر اهميت موضوع و آثار شوم ترك آن، به شيوه ها و وظايف آمران به معروف و نيز علاوه بر آيات و روايات، به مسائل اجتماعى و حكومتى و روانى كه مربوط به اين فريضه مىشود اشاراتى شده است.
نكته قابل توجه اينكه، معروف و منكر هاى هر گروه و دستگاهى را مؤمنان واقعى آن نظام بهتر مىشناسند؛ يعنى فرمانده يك ارتش، بهتر از هر كس معروف و منكر پادگان را مىشناسد. اگر او با همفكران مؤمن خود جلساتى در جهت گسترش معروف و جلوگيرى از منكرات تشكيل دهد، با امدادهاى الهى مىتواند پادگان را به يك محيط بسيار سالم تبديل كند. همچنين معتمدين بازار، مديران كارخانهها، پيرمردان روستاها، قهرمانان ورزشكار، اساتيد دانشگاهها، معلمان دلسوز و مسئولين نظام، هر يك در هر رتبهاى كه هستند، به خاطر محبوبيت و تخصص و سابقه و شناخت عميق از جزئيات، بيش از هركس مىتواند معروف را گسترش دهند لذا قرآن، امر به معروف و نهى از منكر را بيشتر به دوش كسانى گذاشته، كه از امكانات ويژهاى برخودارند؛ زيرا مردم از اين افراد حرف شنوى بيشترى دارند.(1)
از خداوند توفيق همه را در انجام اين فريضه الهى خواهانم و اگر لغزشى در نوشتههايم هست، از خداوند عزيز عذر مىخواهم و از بزرگانى كه به من يارى مىدهند، تشكر مى كنم.
* سيماى امر به معروف و نهي از منكر
- امر به معروف، نشانه عشق انسان به مكتب است.
- امر به معروف، نشانه عشق انسان به مردم است.
- امر به معروف، نشانه تعهد و سوز و علاقه انسان به سلامتى جامعه است.
- امر به معروف، نشانه تولّى و تبرّى است.
- امر به معروف، نشانه آزادى در جامعه است.
- امر به معروف، نشانه ارتباط ميان آحاد مردم است.
- امر به معروف، نشانه فطرت بيدار است.
- امر به معروف، حضور و غياب واجبات است ؛ چرا نماز نخواندى ؟ چرا روزه نگرفتى؟
- امر به معروف، ضامن اجراى تمام واجبات و نهى از منكر، ضامن ترك همه محرمات است.
- امر به معروف، تشويق نيكوكاران در جامعه است.
- امر به معروف، تذكر و آگاه كردن افراد جاهل است.
- نهى از منكر، تلخ كردن كام خلافكاران است.
- امر به معروف و نهى از منكر، گاز و ترمزى است كه ماشين جامعه را هدايت مىكند.
- امر به معروف و نهى از منكر والدين است كه اساس تربيت كودك را تشكيل مىدهد.
- امر به معروف، سبب دلگرمى و تقويت افراد كم اراده مىشود.
- امر به معروف، نشانه حضور در صحنه است.
- امر به معروف، مقام و حقى است كه خداوند به اهل ايمان داده تا بر اعمال يكديگر نظارت داشته باشند.
- نهى از منكر، جبران كننده كمبود تقواى بعضى از افراد جامعه است.
- امر به معروف، جامعه را رشد مىدهد و نهى از منكر، جامعه را از سقوط نجات مىدهد.
- امر به معروف حافظ مرزها و حقوق افراد است ؛ و جامعه بىفرياد، جامعهاى مرده است و افراد ساكت، جماداتى متنفّس بيش نيستند.
- امر به معروف و نهى از منكر، نشانه غيرت دينى، احساس مسئوليت و مشكلات مردم را مشكلات خود دانستن است.
- امر به معروف و نهى از منكر، نوعى قرنطينه روحى در برابر عيبها و گناهانِ مُسرى است.
- امر به معروف و نهى از منكر، نوعى انضباط اجتماعى است؛ يعنى محدود كردن تمايلات اشخاص در برابر مصالح جامعه ؛ در واقع نوعى كنترل افراد لاابالى است.
- امر به معروف و نهى از منكر، نشانه رشد است. حضرت لوط در برابر گروه گناهكار پرسيد: آيا در ميان شما يك نفر رشيد هست تا مانع اين كار شما شود؟(2)
- با امر به معروف و نهى از منكر، مسائل داخلى جامعه حل مىشود و مىتواند با دشمنان خارجى مقابله كند.
در اهميت امر به معروف همين بس كه علما به دليل ارتباط قلبى انسان با آن (يعنى تنفر قلبى از منكر)، آن را در اصول دين؛ و به دليل برخوردهاى عملى، و اينكه يكى از واجبات است، آن را در رديف فروع دين مطرح كرده اند. شهيد ثانى مىفرمايد: آيات و روايات امر به معروف و نهى از منكر آنقدر زياد است كه كمر را مىشكند.(3)
همين امروز اگر يك ابر قدرت يا قلدرى كه منطقهاى را بمباران مىكند و بزرگترين منكرات را انجام مىدهد، خود را در برابر فرياد همه كشورها ببيند، هرگز دست به اين جنايت نمى زند. سكوت جوامع بين المللى و ترس سردمداران و بى تفاوتى و بى خبرى توده هاى مردم سبب شده است كه مستكبران جهانى در برابر بزرگترين منكرات خود هيچ احساس خطرى نكنند.
اگر كارخانهاى نياز به بازرسى و نظارت مهندسان متخصص دارد، جامعه بشرى هم نياز به نظارت و بازرسى دانشمندان اسلام شناس دارد.
در حديث مىخوانيم : بهترين دوست آن است كه هنگام خلاف، مانع تو شود و بدترين دوست آن است كه به تو تذكر ندهد. امام صادق عليه السلام مىفرمايد: بهترين دوست من كسى است كه عيب هاى مرا به من هديه كند.
در روايات مىخوانيم: «مؤمن هميشه مراقب كارهاى خود است» يعنى از خودش حساب پس مىگيرد.
آرى ! اگر ما از درون مراقب خود باشيم و مردم از برون مراقب ما باشند و در رأس، نظامى سياسى و حكومتى مشوق خوبيها و مانع بديها باشد، بهترين امت خواهيم بود. چنان كه قرآن مىفرمايد: كُنْتُم خَيرَ اُمَّةٍ اُخرِجَت لِلنّاسِ تَأمُرُونَ بِالْمَعروفِ و تَنْهَوْن عن الْمُنكَرِ تُؤمِنُونَ بِاللّه(4)
در نهج البلاغه مىخوانيم: تمام كارهاى خير و حتى جهاد در راه خدا، نسبت به امر به معروف مثل رطوبت دهان است نسبت به آب دريا.(5)
* ريشه هاى فطرى و غريزى و عقلى امر به معروف و نهي از منكر
تمام پدران و مادران در طول تاريخ، فرزندان خود را به كارهايى واداشته و از كارهايى نهى كردهاند بنابراين، مسأله امر و نهى و تشويق و هشدار، ريشه در درون هر انسانى دارد و مربوط به زمان و مكان و يا نژاد و منطقه خاصّى نمى شود.هر مسألهاى اين گونه فراگير باشد، نشانه از فطرى بودن آن دارد.
عكس العمل حيوانات در برابر خطرها
مسأله هشدار و اخطار و يا فرياد در برابر خطرها و انحرافها، مخصوص انسانها نيست. در قرآن مىخوانيم: همين كه مورچهاى ديد حضرت سليمان با لشكرش در حركتند، فرياد زد و به ساير مورچگان گفت: به لانههاى خود برويد تا پايمال آنان نشويد.(6)
و همين كه هدهد در پرواز خود از فضاى كشور سبا متوجه انحراف مردم شد و دريافت كه مردم خورشيد پرستند، نزد حضرت سليمان آمد و با ناله خود، از اين انحراف شكايت كرد.(7)
بنابراين، فرياد در برابر انحراف و دلسوزى براى ديگران، نه تنها مسألهاى فطرى براى انسانهاست، بلكه ريشه غريزى در حيوانات دارد؛ لذا اگر گفته شود كه انسانِ بى تفاوت از حيوان پست تر است، سخن گزافى نباشد، البته مسؤوليت همه مردم نسبت به امر به معروف و نهى از منكر يكسان نيست؛ بلكه وظيفه علما و دولتمردان از ديگران بيشتر است.(8)
ريشه عقلى
امر به معروف و نهى از منكر يك ضرورت عقلى است. اين مسأله بقدرى روشن است كه نگرانم اگر توضيحى داده شود، همچون ابرى جلوى خورشيد، از شفافيت آن بكاهد.
كدام عاقل است كه سكوت در مقابل خطر و انحراف راپسنديده و آن را محكوم نكند؟
كدام عقل است كه راهنمايى، دلسوزى، تشويق به كار خير و جلوگيرى از مفاسد را لازم نداند؟
از آنجا كه دين اسلام مطابق با عقل و فطرت است، مىتوان گفت كه تمام آيات و رواياتِ امر به معروف و نهى از منكر، ما را به همين قضاوتِ روشن عقل ارشاد مىكند.
*امر به معروف و نهي از منكر در قرآن
مسأله امر به معروف از همان روزهاى اول بعثت در مكّه مورد عنايت اسلام بوده است.
بعنوان مثال در سوره والعصر كه شعار مسلمانان به هنگام جدايى از يكديگر بود و در اوائل بعثت در مكه نازل شده است، در جمله : تَواصَوْا بِالْحَقِّ و تَواصَوْا بِالصَّبْرِ، اشاره به امر به معروف مىكند.
اولين وظيفه انبيا
قرآن، اولين وظيفه همه انبيا را امر به معروف و نهى از منكر مىداند و مىفرمايد: «ما در ميان هر امّتى، پيامبرى را مبعوث كرديم كه مهمترين وظيفه آنان دو چيز بود : يكى امر به يكتاپرستى كه بزرگترين معروفهاست (اَنِ اعْبُدُوااللَّه)، و دوم نهى از اطاعت طاغوتها كه بزرگ ترين منكرهاست (اِجْتَنِبُوا الطَّاغوتَ).»(9) در سوره اعراف نيز مىخوانيم: «پيامبر اسلام كه نام و نشانش در تورات و انجيل آمده، اوّلين وظيفهاش امر به معروف و نهى از منكر است.(10)
*امر به معروف و نهي از منكر، نشانه بهترين امّت
قرآن خطاب به مسلمانان مىفرمايد، «شما بهترين امتى هستيد كه بر مردم ظاهر شدهايد؛ به شرط آنكه امر به معروف و نهى از منكر كنيد.»(11)
قرآن با آنكه بارها از اهل كتاب به خاطر تعصبات نابجا و تحريفهاى نامشروع و توقعات بيهوده انتقاد كرده، اما از گروهى از آنان به خاطر ايمان و تلاوت آيات الهى و امر به معروف و نهى از منكر ستايش كرده است.(12)
امر به معروف كارى است كه خداوند انجام مىدهد :
اِنَّ اللَّهَ يَأمُرُ بِالعَدْلِ و ْلاِحْسانِ(13)
همانا كه امر به منكر كار شيطان است:
الشَّيْطانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ و َأْمُرُكُم بِالْفَحْشاء(14)
امر به معروف وظيفه عمومى است كه قرآن مىفرمايد: تمام مردان و زنان با ايمان نسبت به يكديگر حق ولايت دارند كه يكديگر را به معروف وادار كنند و از منكر باز دارند و نماز به پا دارند و زكات بپردازند.(15)
آنچه در اين آيه جلب توجه مىكند، چند نكته است:
1) از آغازِ تكليف، همه مردم از هر سن و صنف و نژادى كه باشند، بر ديگر مؤمنان حق ولايت دارند؛ يعنى امر و نهى آنان بر اساس حق ولايتى است كه خداوند قرار داده است و هرگز نام دخالت بى جا، مزاحمت و فضولى بر اين كار روا نيست.
2) مقام ايمان است كه به مسلمانان اين حق را مىدهد و اين حق براى ساير مردم وجود ندارد.
3) هميشه امر به معروف، مقدم بر نهى از منكر به كار رفته است تا به ما بفهماند كه كارها را از راه مثبت پيگيرى كنيد و در جامعه، تنها انتقاد كننده نباشيد.
4) در اين آيه، امر به معروف و نهى از منكر قبل از نماز و زكات مطرح شده است، زيرا اقامه نماز و اداى زكات نياز به يك سلسله تبليغات دارد كه همان امر به معروف است؛ براى مثال، در مقدمه نماز وقتى با بهترين و رساترين صدا مىگوييم: «حَىّ على الصّلوة»، اين كلام خود امر به معروف است كه بر نماز مقدم شده است. قرآن، خود اقامه نماز را نهى از منكر مىداند؛ آنجا كه مىفرمايد:
(اِنَّ الصَّلوةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ و الْمُنكَرِ)(16)
5) گرچه بايد به اولويتها توجه داشت، اما آنچه مورد پسند اسلام است، سفارش به تمام معروفها و جلوگيرى از همه منكرات است.
به عبارت ديگر، زمانى ما به جامعه دلخواه مىرسيم كه :
1) مرد و زن هر دو قيام كنند.
2) بر اساس ولايت و محبت امر و نهى كنند.
3) از خوبيها شروع كنند.
4) به همه نقاط مثبت و منفى توجه كنند.
اين وظيفه عموم مسلمانان بود؛ اما از برخى آيات استفاده مىشود كه براى اين دو فريضه بزرگ، گروه ويژهاى نيز لازم است.
گروه ويژه
قرآن مىفرمايد: از ميان شما، گروهى بايد دعوت به خير و امر به معروف و نهى از منكر كنند.(17)
حسابِ اين گروه از حسابِ وظيفه عمومى جداست. اين دسته بايد با قدرت و امكانات وارد عمل شوند و جلوى منكرات را بگيرند؛ براى مثال، اگر ماشينى در خيابان يك طرفه بر خلاف مسير حركت كند، دو وظيفه وجود دارد يكى وظيفه عموم رانندگان است كه تخلف او را با بوق و چراغ به او مىفهمانند؛ و يك وظيفهاى هم پليس دارد كه او را جريمه مىكند.
در اهميت امر به معروف و نهى از منكر همين بس كه در قرآن، نام آمرين به معروف در كنار نام انبيا آمده است و كيفر قاتلان آنان همچون قتل انبياست.(18)
بر خلاف بعضى كه خيال مىكنند رستگارى در انزوا و گوشه گيرى است، قرآن، رستگاران را تنها كسانى مىداند كه ديگران را دعوت به خير و امر به معروف مىكنند.(19)
البته، زمانى امر به معروف و نهى از منكر رمز برترى و كرامت است كه اين كار براساس ايمان و برخاسته از انگيزه الهى باشد.(20)
گرچه مسؤوليت علما و افراد با تقوا بيشتر است ولى امر به معروف و نهى از منكر وظيفه طرفين است و همه بايد يكديگر را به حق و صبر سفارش دهيم.(21) و همه يكديگر را از منكر نهى كنيم.(22) و در اين راه آماده پذيرش مشكلات باشيم.
انسان با آنكه روح خدا در او دميده شده و جانشين او در زمين است، همچنين مورد كرامت و فضيلت خاصى است، اما به خاطر غرايز سركش و وسوسه هاى شيطانى و استكبار طاغوتها بشدت نياز به كنترل دارد و خداوند متعال انواع مهارها را براى او قرار داده است؛ از جمله :
1) كلمه مقدس عقل به معناى عقال و وسيله كنترل انسان است. اگر مهارِ عقل نباشد، انسان خيلى زود خود را نابود مىكند.
2) فطرت نيز مىتواند انسان را به سوى خوبيها سوق و از بديها باز دارد.
3) انبيا و فرستادگان خداوند نيز به همين منظور مبعوث شده اند.(23)
4) امر به معروف و نهى از منكر نيز بهترين وسيله ارشاد مردم است.
راستى اگر انسان اين مهارها را نداشته باشد و بر اساس هوسهاى درونى خود گام بردارد، آثار فتنه و فسادش تا به آسمانها كشيده مىشود.(24)
نهى از منكر در جاهليت
در زمان جاهليت، گروهى از جوانان مشرك با هم پيمان بستند كه اجازه ندهند به مسافران مكه تجاوز و ظلمى شود و از هر مظلومى حمايت كنند. در آن روزها كه پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آۀه و سلم) هنوز مبعوث نشده بود، در اين حركت مظلوم يابى و ظالم كوبى جوانان مكه شركت كرد و بعد از نبوت فرمود: الان نيز اگر براى دفاع از مظلوم دعوتم كنند، شركت مىكنم.(25)
*امر به معروف و نهي از منكر ، مايه حفظ توحيد،نبوت و امامت
پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آۀه و سلم) فرمود: «كلمه لااِلهَ اِلاَّاللَّه عذاب الهى را از انسان دور مىكند؛ به شرط آنكه اين كلمه مبارك مورد تحقير و استخفاف قرار نگيرد.»
مردى از پيامبر عزيز پرسيد: «چگونه ممكن است كلمه توحيد مورد استخفاف قرار گيرد؟!»
فرمود: «اگر گناهان علنى انجام گيرد و كسى گناهكار را نهى نكند و او را تغيير ندهد، به توحيد اهانت شده است.(26)
رابطه نبوت با امر به معروف و نهى از منكر
در سوره اعراف، در شرح وظايف پيامبر اكرم مىخوانيم: «مردم را امر به معروف و نهى از منكر مىكند.»(27)
چه معروفى از يكتاپرستى خداوند مهمتر و چه منكرى از اطاعت طاغوت بدتر است؟ در قرآن مىخوانيم؛ وظيفه تمام پيامبران نسبت به مردم، دعوت به بندگى خدا و دورى دادن آنان از طاغوت است.»(28)
رابطه امامت با امر به معروف و نهى از منكر
امام حسين (ع)، هدف از قيام خود را چنين مىفرمايد: آيا نمى بينيد به حق عمل نمى شود و از باطل جلوگيرى به عمل نمى آيد(29). و در جاى ديگر مىفرمايد: من بنا دارم امر به معروف و نهى از منكر كنم. مىخواهم در دين جدم اصلاح كنم.
* آمرين به معروف و ناهيان از منكر
در سوره توبه آيههاى 111 و 112 مىخوانيم : «خدا از مؤمنان، جانها و مالهايشان را خريد تا بهشت از آنان باشد. آنان رزمندگانى هستند كه در راه خدا مىجنگند، دشمنان خدا را مىكشند و در راه خدا كشته مىشوند.وعده بهشت به آنان در تورات و انجيل و قرآن آمده است و چه كسى بهتر از خدا به عهد خود وفا مىكند.»
سپس مىفرمايد: «جان دادن و بهشت گرفتن براى شما مبارك باشد و خود را به اين معامله بشارت دهيد كه رستگارى بزرگى است.»
در ادامه مىفرمايد: اين مؤمنان جان بر كف، هم از لغزشهاى خود توبه مىكنند، هم خدا را مىپرستند و ستايش مىكنند، و هم اهل روزه و ركوع و سجودند. اين افرادند كه امر به معروف و نهى از منكر مىكنند و حدود الهى را پاس مىدارند.»
با يك نگاه سطحى به اين دو آيه، سيما و صفات آمرين به معروف بر همه ما روشن مىشود. آنها افرادى جان بركف و شجاع هستند. فريادشان در روز، با اشك و توبه، و ركوع و سجودشان در شب همراه است. هشدار آنان به خلافكاران، همراه با حفاظت و پاسدارى خودشان از قانون الهى است.
آرى ! فوز بزرگى كه خدا در ستايش آنان وعده كرده، مخصوص اين گروه از افراد است نه كسانى كه خود خلاف كارند و مقررات و قوانين را زير پا مىگذارند. مانند كسانى كه از چراغ قرمز رد مىشوند، ولى به بى حجاب تذكر مىدهند.
*امر به معروف و نهي از منكر در روايات
پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آۀه و سلم) فرمود : آمران به معروف، خليفه خدا در زمين هستند.(30)
در حديث ديگر مىخوانيم: «خداوند، دشمن مؤمن بى دين است. پرسيدند يا رسول الله! مگر مؤمن بى دين مىشود؟ فرمود: مسلمانى كه امر به معروف نكند، بى دين است.(31)
حضرت على (علیه السلام) فرمود: نهى از منكر، به خاك ماليدن بينى فاسقان است.(32)
امر به معروف و نهى از منكر دو خلق از اخلاق الهى است كه هر كس اين دو فريضه را يارى كند، خداوند به او عزت مىدهد.(33)
حضرت على (علیه السلام) مىفرمايد: امر به معروف و نهى از منكر براى عموم مردم يك مصلحت است (انگيزه آنان را نسبت به كار خير زياد مىكند)، و نهى از منكر براى افراد نابخرد كه گرايش به انحراف در آنان زياد است، وسيله كنترل قوى است.(34)
امام باقر عليهالسلام در مقام شكايت مىفرمايد: افرادى هستند كه اگر نماز ضررى به مال يا جانشان بزند، آن را ترك مىكنند؛ همان گونه كه امر به معروف و نهى از منكر را كه بزرگ ترين و شريف ترين واجبات است، به همين خاطر رها كردند.»(35)
كسى كه جلو منكر را نگيرد، همانند كسى است كه مجروحى را در كنار جاده رها كند تا بميرد.(36)
افراد ساكتى كه در برابر خلافكار هيچ گونه عكس العملى نشان نمى دهند، مردگانى هستند در ميان زندگان.
منكر مثل آتشى است كه اگر با نهى شما خاموش نشود، همه چيز را مىسوزاند.(37) اگر گزندهاى را ديدى كه به سوى انسان خفتهاى مىرود، ولى فرياد نكشيدى، در قتل او شريكى.(38)
امام صادق (علیه السلام) فرمود :
كسى كه بتواند جلوى مفاسد را بگيرد، ولى نگيرد، دوست دارد كه خداوند متعال معصيت شود. چنين كسى اعلام دشمنى با خدا كرده است.(39)
آرى! كسى كه گناه را آشكارا انجام دهد، دين خدا را ذليل و دشمنان خدا را دلشاد كرده است.
رسول خدا (صلی الله علیه و آۀه و سلم) فرمود: گروهى هستند كه نه پيامبرند و نه شهيد؛ ولى مردم به مقام آنان كه به خاطر امر به معروف به دست آورده اند، غبطه مىخوردند.(40)
در قرآن مىخوانيم: «قُوا اَنْفُسَكُم وَ اَهْليكُم ناراً»، خود و بستگانتان را از آتش دوزخ حفظ كنيد.
روايات ذيل اين آيه مىفرمايد: «اين حفظ بايد از طريق امر به معروف و نهى از منكر صورت گيرد.»
اگر مردم در برابر منكر سكوت كنند، قهر خدا همه را با هم خواهد گرفت:
«وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لاتُصيبَنَّ الَّذينَ ظَلَمُوا مِنْكُم خاصَّة»
هر كس به امر به معروف و نهى از منكر ايمان ندارد، دين ندارد.(41)
قله دين، امر به معروف و نهى از منكر، و اجراى حدود الهى است.(42)
پايه و اساس دين بر امر به معروف و نهى از منكر و اجراى حدود الهى است.(43)
خداوند راضى نيست كه در زمين معصيتى شود و اولياى او همچنان ساكت بمانند.(44)
رسول خدا (صلی الله علیه و آۀه و سلم) فرمود: جبرئيل آمد و گفت كه اسلام ده بخش دارد و بخش هفتم آن امر به معروف و نهى از منكر است.»
در روايات، به مسلمانى كه نهى از منكر نمى كند، لقب ضعيف و بى دين داده شده و مورد غضب خداوند قرار گرفته است.(45)
در قرآن مىخوانيم: پيامبرانى همچون داوود (علیه السلام) و عيسى (علیه السلام) به كسانى كه نهى از منكر نمى كنند، لعنت فرستادهاند.(46)
امر به معروف و نهى از منكر راه انبيا، سيره صلحا و واجبى بزرگ است كه با انجام آن، جادهها امن و درآمدها حلال و حقوق مردم ادا مىشود.
چند درس از نهى از منكر امام حسين (ع)
امام حسين (علیه السلام) در آخرين لحظه عمر خود، هنگاميكه ديد لشكر يزيد به خيمههاى اهل بيت حملهور شدند. آخرين جملهاى كه به آنها فرمود، اين بود: اگر دين نداريد، لااقل در دنياى خود آزاده باشيد.» اين سخن اثر كرد و تا امام زنده بود، از هجوم به خيمه ها دست كشيدند. ما از اين جمله آخر، چند درس بگيريم:
1) نهى از منكر واجب است، حتى در لحظه آخر عمر.
2) نهى از منكر واجب است، حتى نسبت به وحشى ترين افراد.
3) اگر چند منكر انجام مىشود و ما مىتوانيم از يكى از آنها جلوگيرى كنيم، باز هم نسبت به آن يكى واجب است كه اقدام كنيم.
4) افراد خلافكار ممكن است از بعضى از منكرات دست بردارند و تحت تأثير وجدان قرار بگيرند.
5) اگر از دين مردم نمى توان براى نهى از منكر كمك گرفت، از صفات ديگر آنان و از عوامل عاطفى استفاده كنيد.
6) حمايت از ناموس از بزرگترين واجبات است.
نهى از منكر در سخت ترين شرايط
پدر، برادر، عمو و ذريه پيامبر (صلی الله علیه و آۀه و سلم) را در پيش چشم امام سجاد عليهالسلام شهيد كردند و خود او را نيز به اسارت گرفتند و در كوفه و شام گرداندند. وقتى او را به مسجد شام بردند و ديد كه خطيب روى منبر از يزيد ستايش مىكند، يك تنه در حضور يزيد فرياد زد: اى خطيب! تو با اين تملق و ستايش، رضاى يزيد را به قهر خدا معامله كردى. تو مورد غضب پروردگار هستى. من بايد از اين چوبها بالا بروم و جاى اين واعظ چاپلوس بنشينم تا بزرگترين معروف ها را كه معرفى اسلام محمدى و اهل بيت پيامبر است، زنده كنم.»
سپس امام به بالاى منبر رفت و با سخنرانى خود، كودتاى فكرى و فرهنگى و عاطفى و سياسى كرد.(47)
سكوت كافى نيست، حركت و فرياد لازم است.
امام صادق (علیه السلام) كه در يك مهمانى شركت فرموده بودند، يكى از مهمانها از صاحبخانه با اشاره آب طلبيد. او هم شرابى آورد.
حضرت به محض آنكه متوجه شد، مجلس را ترك كرد و فرمود: «جلسهاى كه در آن شراب بنوشند، نه تنها نبايد خورد كه بايد آن جلسه را ترك كرد تا ديگران بفهمند كه شرابخوارى كارى زشت است.»(48)
در تاريخ نوشته اند: اسامة بن زيد كه در زمان رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آۀه و سلم) فرمانده جنگ شد و در آن هنگام جوانى هيجده ساله بود، روزى به خدمت مولى اميرالمؤمنين(علیه السلام) شرفياب شد و از حضرت كمك خواست. امام فرمود: من كمك نمىكنم. او گفت: من همان اسامه، صحابى نزديك رسول خدايم. فرمود: درست است؛ اما به ياد دارى كه وقتى ما با معاويه درگير بوديم، تو ساكت نشستى. سكوت تو گناه بود؛ اگر چه با معاويه نبودى، اما با سكوتت وى را همراهى كردى.
بنابراين، منطق سكوت و در عين حال سلامت از گناه، منطق صحيحى نيست. «يكى از نمايندگان مجلس در قبل از انقلاب اسلامى، خدمت امام امت (ره) رسيد و گفت: قانونى مىخواست تصويب شود كه ضد اسلام بود من رأى ندادم. امام با عصبانيت فرمودند: كافى نبود. بايد داد و فرياد به راه مىانداختى و مجلس را ترك مىكردى.»
بنابراين، خوبها نبايد در برابر انحرافات سكوت كنند. اگر خوبها به ميدان بيايند، فضاى آلوده را تغيير مىدهند؛ براى مثال، اگر همه خوبها اول ظهر اذان بگويند، فضا بكلى دگرگون مىشود.
* اهميت امر به معروف و نهي از منكر
ناگفته پيداست كه حساب امر به معروف و نهى از منكر از حساب نماز، روزه و حج جداست؛ زيرا آنها ضررى به منافع و هوسهاى ديگران نمى زنند و لذا كسى با آنها مخالفتى ندارد.
اما نهى از منكر، مخالفت با انحرافات و هوسهاى مردم است و قهراً گروهى در مقابل آن مقاومت مىكنند.
بگذريم كه شناخت معروف و منكر كار هر كس نيست و قدرت برخورد و تماس با افراد مختلف نيز روان شناسى تبليغاتى لازم دارد. اما امر به معروف زمانى مؤثر است كه آمران به معروف و ناهيان از منكر، از خلق و خوى عالى، اطلاعات كافى، آموزشهاى لازم برخودار باشند.
از سوى ديگر، دولت و مردم از هر گونه حمايت هاى قانونى و مالى دريغ نكنند؛ براى مثال مسير همه فيلمها و برنامه هاى صدا و سيما زنده كردن خوبيها در جامعه و محو كردن منكرات باشد. بعلاوه، مردم بايد امر به معروف را يك فريضه اسلامى بدانند و نه دخالت و مزاحمت. در شعارهاى در و ديوار نيز جملاتى باشد كه مردم را به سوى كمال و نور دعوت كند و فضاى جامعه، اسلامى و فضاى رشد خوبيها و محو بديها باشد.
به فرموده روايات، امر به معروف حتى از جهاد در راه خدا مهمتر است؛ زيرا جهاد در تمام عمر يكى دوبار صورت مىگيرد؛ ولى اين واجب الهى هر شب و روز در برابر چشم مردم جلوهگيرى مىكند.
اگر امر به معروف و نهى از منكر نباشد، جامعه اسلامى بيمه نمى شود و هر روز اگر هنرمندى مثل سامرى يك گوساله طلائى درست كند، مىتواند نسل ما را مورد تهاجم فرهنگى خود قرار دهد. به گفته همه علما، امر به معروف و نهى از منكر از واجبات قطعى است و آن قدر اهميت دارد كه امام حسين (علیه السلام) فرمود: هدف من از رفتن به كربلا، امر به معروف و نهى از منكر است.
با امر به معروف تمام واجبات در جامعه عملى مىشود. با نهى از منكر، از همه مفاسد جلوگيرى مىشود. اگر يك ميليارد مسلمان هر روز به يك معروف امر و از يك منكر نهى كنند، سيماى جهان عوض مىشود.
اگر روزى كه اسرائيل و آمريكا، مسلمانان منطقهاى را بمباران مىكنند، يك ميليارد فرياد بلند شود، آنها عقب نشينى خواهند كرد.
ما هنوز مزه اتحاد و ايمان و فرياد را به طور كامل نچشيده ايم. آرى از يك قطره آب كارى بر نمى آيد؛ همين كه قطرات فراوان به صورت جويها و جويها به صورت رودخانه پشت سدى قرار گيرند، وسيلهاى براى توليد برق مىشوند و منطقهاى را روشن مىكنند.
مرحوم شهيد مطهرى مىفرمايد: «در قرآن، قبل از آيه امر به معروف ، مسأله اتحاد مسلمانان مطرح شده است؛ يعنى اگر خواستيد جلو مفاسد را بگيريد، بايد قدرت داشته باشيد و قدرت زمانى داريد كه متحد باشيد.»
مرحوم شيخ انصارى مىفرمايد: اگر امر به معروف و نهى از منكر نياز به قدرت و ولايت و حكومت داشت، واجب است كه به سراغ تشكيل قدرت رويم و حكومت تشكيل دهيم.»
مفاسد ديروز دروغ و غيبت بود كه از فردى صادر مىشد و فرد ديگرى او را منع مىكرد؛ ولى مفاسد امروز، شكل ديگرى دارد. امروز، ناگهان مسلمانان خود را در برابر بزرگترين توطئه ها مىبينند كه اگر از تخصص و تكنولوژى و قدرت و وحدت و اقتصاد كافى برخوردار نباشند، همه چيزشان دستخوش تهاجم قرار مىگيرد.
بنابراين، تشكيل نظام اسلامى براى نهى از منكر هاى اجتماعى و جهانى، يك ضرورت است.
هدف نهائى
هدف از امر به معروف، انجام گرفتن خوبيها و هدف در نهى از منكر، ترك كردن منكرات است. البته، منظور برخورد سطحى و بى نتيجه نيست.
قرآن مىفرمايد: اگر در مجلسى به آيات الهى توهين مىشود، جلسه را به عنوان اعتراض ترك كنيد تا مسير بحث عوض شود (حَتَّى يَخُوضُوا فى حَديثٍ غَيرِه).(49)
بنابراين، اگر با ترك مجلس بحث ها عوض نشد، بايد چاره ديگرى انديشيد؛ چون در قرآن هدف را تنها تذكر و ترك جلسه ندانسته، بلكه تغيير مسير بحث دانسته است. لذا براى رسيدن به اين هدف،از هر راه ممكن بايد استفاده كرد.
در بعضى روايات مىخوانيم: گناهكار را آزار دهيد تا خلاف را ترك كند (حَتَّى يَتْرُكَه)(50)
اگر با تذكر و آزار ترك نكرد، مسؤوليت ما تمام نمى شود؛ بلكه از راههاى ديگر بايد به نتيجه برسيم.
در آيات جنگ، هدف برطرف شدن فتنه معرفى شده است. (وَ قاتَلُوهُم حَتَّى لاتَكُونَ فِتْنَة)(51) بنابراين، بايد تا رسيدن به اين هدف، مبارزه را به شكلهاى مختلف ادامه داد. اين، مربوط به هدف است.
اما مقدار تلاش: عباداتى مثل نماز و روزه و حج، اعمالى صد در صد تعبدى است و مقدار و زمان آن كاملاً روشن است؛ اما امر به معروف و نهى از منكر مقدار خاصى ندارد و نظير مراجعه به پزشك است كه نمى توان گفت هر مريض در عمر خود به چه تعداد پزشك مراجعه كند و براى هر پزشك چند دقيقه صرف كند؛ يا براى خريد دارو چه مبلغى در نظر بگيرد. هدف، سالم شدن مريض است و صرف زمان و مبلغ و مقدار تلاش، هيچ اندازهاى ندارد. لذا انبيا مىگفتند: تمام توان خود را براى اصلاح بكار مى بريم.(52)
*امر به معروف و نهي از منكر، واجب عينى يا كفايى
يعنى : «آيا مثل دفن مرده است كه با اقدام بعضى، كفايت مىكند يا مثل اقامه نماز است كه بر هر فردى عيناً واجب است ؟».
هر كدام از نظريهها طرفدارانى دارد. در اينجا، نكاتى وجود دارد كه شايد بيان آنها مفيد باشد؛ براى مثال:
1) از نظر «انكار قلبى» بر فرد فرد مردم واجب است كه قلباً از گناه متنفر باشند؛ ولى از نظر «اقدام عملى و بيانى» همين كه بعضى اقدام كنند، از ديگران ساقط مىشود.(53)
2) اگر مراد ما از معروف، احياى تمام خوبيهاى جامعه است، بايد تمام مردم قيام كنند؛ اما اگر مراد احياى نماز، روزه، حج و ... است، اقدام گروهى كافى است. همچنين، اگر مراد از منكر برچيده شدن تمام مفاسداز تمام جامعه است، بايد تمام مردم به پا خيزند؛ درست مثل نظافت كردن كه اگر هدف ما نظافت همه خيابان ها، بازارها، مدارس، كوچهها و خانه هاست، اين كار مربوط به همه مردم مىشود؛ ولى اگر هدف از نظافت، قسمتهاى جلو چشم و حساس است، قيام بعضى كافى است.(54)
امر به معروف و دعوت به حق، مخصوص يك گروه نيست
در جامعه، از نقش افراد غافل نشويم. اگر يك فوتباليست در ميدان بازى در برابر چشم ديگران از خدا ياد كند و برنامه هاى نماز جماعت را در ميدان ورزشى احيا كند؛ و اگر يك دانشگاهى در وسط درس كلام خود را قطع كند و به نماز اول وقت بايستد؛ و اگر مجريان سيما سخن و برنامههاى خود را قطع كنند و در اول وقت به نماز بايستند، فرهنگ نماز اول وقت ترويج مىشود.
خاطره
روزى كه شاه از ايران فرار كرد، امام خمينى در اطراف پاريس بود. صدها خبرنگار و فيلمبردار گرد ايشان جمع شدند تا سخنان ايشان را به طور مستقيم به دنيا مخابره كنند.
آن روز، مهمترين روز در تاريخ ايران و آن پيام هم مهمترين سخن امام بود.
همين كه امام روى صندلى نشست و چند كلمهاى با دنيا سخن گفت، ناگاه از فرزند عزيزش كه در كنار ايشان بود، پرسيد: آيا اول وقت نماز شده است؟ گفت: بله، الان اول وقت نماز است.
امام سخن خود را كه در تمام دنيا به طور مستقيم پخش مىشد، قطع كرد و به سراغ نماز رفت. همه خبرنگاران و فيلمبرداران متحير شدند كه چرا ناگهان سخن قطع شد. به آنان گفته شد: امام در اول وقت، سخنى با خدا دارد، نه با مردم»(55)
* نقش قدرت در امر به معروف و نهي از منكر
در آيه 41، سوره حج مىخوانيم: كسانى كه هر گاه به آنان قدرت و امكان داديم. اقامه نماز مىكنند و زكات مىپردازند و امر به معروف و نهى از منكر مىكنند.(56)
از اين آيه معلوم مىشود كه مسأله امر به معروف و نهى از منكر تنها يك موعظه عاجزانه در برابر خلافكار نيست؛ بلكه مأموريتى از موضع قدرت است. بدون قدرت نمىتوان از بسيارى از منكرات و بويژه منكرات بين المللى جلوگيرى كرد. در قرآن مىخوانيم: اگر طايفهاى از مسلمانان دست به تجاوز بزنند، وظيفه ديگران است كه با قدرت جلو او بايستند تا به امر خدا، بازگردد و دست از طغيان بردارد.(57)
اگر در جامعه قدرت نباشد، احكام الهى مثل حدود و ديات و قصاص اجرا نمىشود.
كسالت و بىحالى و ترس، از امراض و آفاتى است كه در دعاها از آنها به خداوند پناه برده مىشود.(58)
يكى از دلايل شكست مسلمانان در جنگ احد، سستى آنان بود.(59)
ناگفته پيداست كه اين قدرت،در سايه وحدت و اطاعت از رهبرى عادل و شجاع و بصير و داشتن تخصصهاى گوناگون و هوشيارى همه مردم پيدا مىشود.
امر به معروف از موضع ولايت و قدرت، نه از موضع ضعف
قرآن مىفرمايد : امر و نهى از موضع ولايت سرچشمه مىگيرد، نه ضعف ؛
مردان و زنان با ايمان، هر يك نسبت به ديگرى ولايت دارند. بنابراين، يكديگر را امر به معروف و نهى از منكر مىكنند.(60)
در جامعه اسلامى همه مردم از يكديگرند(61) و نسبت به يكديگر محبت دارند. براى مثال، انصار و مردم مدينه از ورود مسلمانان مكه و مهاجرين خوشحال بودند.(62) و حتى در شرايط سخت، ديگران را بر خود ترجيح مىدادند.(63)
پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آۀه و سلم) بارها ميان آنان برادرى برقرار كرد و فرمود: همانا مؤمنان با يكديگر برادرند.(64)
با اين حال، اگر كسى ديگرى را از منكرى باز دارد و يا به معروفى امر كند، نبايد او را يك فضول و يا مزاحم تلقى كرد؛ بلكه بايد او را دلسوز دانست كه از طرف خداوند، محبت و ولايت و حق نظارت و امر و نهى به او داده شده است.
يك نمونه قرآنى از نهى از منكر
حضرت ابراهيم همين كه عموى خود را بت پرست ديد، به او گفت: اين مجسمههايى كه شما پابند عبادت آنها شدهايد، چه معنا دارد(65)
در اين بيان بسيار كوتاه، به چند اصل مهم در امر به معروف و نهى از منكر پى مىبريم : از جمله :
1 - كسى كه امر به معروف مىكند، بايد از رشد و كفايت خاصى برخوردار باشد.
2 - در امر و نهى شرط سنى وجود ندارد (قالَ ِلاَبيه).
3 - امر و نهى را از نزديكان شروع كنيد. (قالَ ِلاَبيه).
4 - در نهى از منكر، ابتدا از بزرگترين منكرات نهى كنيد (ما هذِهِ التَّماثيل).
5 - در امر و نهى، مردم را به كرامت و شخصيت خودشان متوجه سازيد (اَنْتُم لَها عاكِفُون)
6 - در نهى از منكر، گاهى بايد يك نفر در برابر گروهى قرار گيرد (ِلاَبيهِ و قَوْمِه).
7 - در امر و نهى با شيوه سؤال، وجدانها را بيدار كنيد. (ما هذِهِ التَّماثيل).
8 - در امر و نهى، قاطعيت و صراحت داشته باشيد. (اَنْتُم وَ اباءَكُم).
اين اصول و درسهايى بود كه در نگاه نخست به ذهنم آمد. شايد شما اگر فكر كنيد و يا به تفاسير مراجعه كنيد، مطالب ديگرى نيز فرا گيريد.
* بركات معنوى امر به معروف و نهي از منكر
1 - نجات از قهر خدا
اميرالمؤمنين (علیه السلام) فرمود: هر كس منكر و خلافى را ديد و قلباً از آن ناراحت شد، همانا از قهر خدا نجات پيدا كرده و تن به سلامت برده است؛ و هر كس با زبان از كار خلاف نهى كرد، به پاداش رسيده است.
2 - بهره از الطاف خدا
هر كس با شمشير و قوت و قدرت براى عزت كلمة الله قيام كند، به واقعيت الطاف الهى رسيده است.(66)
هر كس بدعتگزارى را با نهى از منكر بترساند، خداوند قلبش را از ايمان پركند؛ ولى اگر نسبت به او نرمش نشان دهد، قانون خدا را تحقير كرده است.
3 - نشانه بهترين بودن
پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آۀه و سلم) فرمود: بهترين مردم كسى است كه مردم را به معروف دعوت كند.(67)
و برعكس، اگر كسى در برابر معروف و منكر هيچ گونه احساسى نداشته باشد، انسانيت او دگرگون شده است؛ بنحوى كه ديگر حرف خيرى را نمىپذيرد.(68)
4 - اثر امر به معروف در خود انسان
حضرت على (علیه السلام) به فرزندش فرمود: امر به معروف كن تا اهل معروف باشى.(69)
آرى! همان گونه كه هر كس لباس مىشويد، دست خودش نيز پاك مىشود، كسى كه مردم را به خير دعوت مىكند، به طور طبيعى سعى مىكند تا خودش نيز به آن كارى عمل كند كه به ديگران سفارش مىكند.
5 - شركت در همه ثوابها
در روايات متعدد مىخوانيم: هر كس مردم را به كار خير راهنمائى و سفارش و دعوت كند و مردم به خاطر دعوت او آن كار را انجام دهند، دعوت كننده در پاداش شريك مىشود؛ بدون آنكه از اجر ديگرى كاسته شود.
هر كس ديگرى را به كار خلاف و انحراف دعوت كند، در كيفر مفاسد او شريك است. بنابراين، كسى كه امر به معروف مىكند، در پاداش همه كارهايى كه مردم به خاطر دعوتش انجام مىدهند شريك است.(70)
* بركات اقتصادى امر به معروف و نهي از منكر
قرآن مىفرمايد: اگر مردم مناطق ايمان آورند و تقوا پيشه كنند (كه يكى از مصاديق تقوى امر به معروف و نهى از منكر است) به طور قطع، از آسمان و زمين بركاتى خواهيم گشود.(71)
امام باقر (علیه السلام) مىفرمايد: با امر به معروف و نهى از منكر، كسبها حلال و زمينها آباد مىشود.(72)
و در جاى ديگر مىفرمايد: مقدار باران در هر سال يكسان است؛ ولى اگر مردم گناه كردند، خداوند مسير باران را تغيير مىدهد. سپس ايشان براى هر گناهى آثارى را بيان فرمود :
- اگر در جامعه زنا زياد شود، سكته و مرگ ناگهانى زياد مىشود.
- اگر كم فروشى رايج شود، قحطى پيدا مىشود.
- اگر زكات پرداخت نشود، بركات زمين كم مىشود.
- اگر پيمان شكنى و بى وفايى زياد شد، دشمن غالب مىشود.
- اگر صله رحم قطع شود، اموال به دست نااهلان مىافتد.
- اگر امر به معروف و نهى از منكر ترك شود، اشرار بر مردم تسلط مىيابند؛ بنحوى كه فريادها بى اثر مىشود.(73)
* بركات اجتماعى امر به معروف و نهي از منكر
قرآن، جامعهاى را رستگار مىداند كه گروه ويژهاى براى امر به معروف و نهى از منكر داشته باشد.(74)
در آيه ديگرى مىفرمايد: نشانه بهترين جامعه آن است كه امر به معروف و نهى از منكر در آن زنده باشد.(75)
صالحانى را كه ما در هر نماز با جمله «السلام علينا و على عباد الله الصالحين» بر آنان سلام مىفرستيم، كسانى هستند كه امر به معروف و نهى از منكر مىكنند.(76)
در آيه ديگرى مىخوانيم: هنگام عذاب، تنها ناهيان از منكر نجات پيدا مىكنند و بقيه مردم خواه گناهكار و خواه افراد ساكت و بى تفاوت گرفتار قهر خداشوند.(77)
امام باقر (علیه السلام) درباره امر به معروف و نهى از منكر فرمود:
هر كس آن دو را يارى كند، خداوند به او عزت مىدهد. هر كس خوارشان كند، خدا او را خوار مىكند.(78)
* بركات سياسى امر به معروف و نهي از منكر
حضرت امير (علیه السلام) فرمود: پشتوانه مؤمنان و وسيله تحقير كفار، امر به معروف و نهى از منكر است.(79)
اگر امر به معروف و نهى از منكر نشود، بتدريج اشرار بر شما حاكم خواهند شد و كار به جايى خواهد رسيد كه خوبان شما هر چه فرياد زنند، پاسخى نشنوند.(80)
در روايت ديگرى مىخوانيم: اگر نهى از منكر نكنيد و پيرو اهل بيت پاك رسول خدا نباشيد، خداوند، اشرار را بر شما مسلط خواهد كرد و چنان در فشار قرار خواهيد گرفت كه هر چه خوبان شما دعا كنند، مستجاب نشود.(81)
* دايره امر به معروف و نهى از منكر
برخلاف تصور بعضى كه امر و نهى را مربوط به تذكرات فردى در گناهان شخصى مىدانند، اين دو واجب در مدارى به وسعت تمام دين در حركت هستند.
لذا تمام وزارت خانهها، سازمان ها، ارگانها، قوه قضائيه، مرزها و پادگانهاو صدا و سيما ميدان امر به معروف و نهى از منكر است. اين مدار بزرگ را ما از حديثى مىفهميم كه مىفرمايد : بهما تقام الفرائض ؛ يعنى قوام واجبات به امر معروف و نهى از منكر است.
احياى نماز به دعوت مردم است؛ آن هم با صوت زيبا و رسا در مكان بلند به طور مكرر كه بگوئيم : حى على الصلوة. اين جمله خود امر به معروف است.
در مسأله جهاداگر تبليغات و دعوت و تشويق از يك سو و برنامه ريزى اجرائى از سوى ديگر نباشد، جبهه ها خلوت مىشود. در موضوع زكات نيز اگر تذكرات پى در پى نباشد، انگيزه براى پرداخت خمس و زكات از بين مىرود. در ادامه حديث مىخوانيم : و تأمن المذاهب ؛ يعنى با اجراى امر به معروف و نهى از منكر، امنيت جادهها تأمين شود.
همين تابلوهاى ساده كه در جادهها مىبينيم و اين تذكرات و هشدارها و اعلام خطرها و كنترلها و تعيين مقدار سرعت، جلو هزاران حادثه تلخ را مىگيرد. اگر پليس و بازرس در مسير راهها و يا اين هشدارها و جريمه ها و پيامها و نظارت نبود، هر روز ماشينهايى سرقت مىشدند؛ افرادى ربوده مىشدند؛ ماشينهايى با سرعت هاى غير مجاز مىرفتند و سبقت هاى نابجا مىگرفتند؛ كرايه هاى گزاف و بى رويه گرفته مىشد؛ و...، هرج و مرجى در جاده ها به وجود مىآمد و براى هر مسافرت تمام بستگان دلهره پيدا مىكردند.
در جمله ديگرى كه از بركات امر به معروف سخن مىگويد، مىخوانيم: و تحل المكاسب؛ يعنى با امر به معروف و نهى از منكر، درآمدها حلال مىشود.
اگر فروشندهاى كه جنس معيوب وارد بازار مىكند، همه مردم فرياد بزنند و انتقاد كنند، دولت او را تنبيه كند، بازار اصلاح مىشود. اگر در برابر كم فروشيها، گرانفروشيها، ربا خوريها و حيله و تزويرها همه افراد حساس باشند، بازار اصلاح مىشود.
حضرت على عليهالسلام همواره با تازيانه وارد بازار مىشد و به كسانى كه جنس خود را در سايه مىفروختند تا عيب آن مخفى بماند و يا جنس بهتر را روى ديگر اجناس و نوع نامرغوب را در زير مىنهادند، هشدار مىداد.
در بحث شيوهها، در همين كتاب ان شاءالله خواهيم خواند كه:
رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله به ابن مسعود فرمود: با گناهكاران معامله نكنيد! اگر مسلمانان به همين جمله عمل كنند، يعنى تجار خلافكار را بايكوت و همه بر ضد او اعتصاب كنند، او مجبور است خود و تجارتش را اصلاح كند.
به هر حال، با امر به معروف و نهى از منكر مىتوان درآمدها را حلال كرد و مردم را از لقمههاى حرام كه عامل سنگدلى و انواع مفاسد و انحرافات در خود و نسل انسان است، نجات داد.
حق به حقدار مىرسد.
جمله ديگر درباره نقش امر به معروف و نهى از منكر، در سالم نمودن قوه قضائيه است؛ آنجا كه مىفرمايد: و ترد المظالم؛ با امر به معروف و نهى از منكر حق به صاحبش بر مىگردد. آرى! اگر مردم اطلاعات صادقانه خود را به عنوان شاهد در اختيار قاضى و دادستان قرار دهند و مسؤولان قضايى را آگاه كنند، بسيارى از ظلمها قابل برگشت است.
اگر هركس در برابر ظالم به وظيفه خود عمل كند، ظالم، ميدانى براى ظلم كردن نمى يابد و قهراً حقها به صاحبش بر مىگردد.
امام صادق (علیه السلام) به يكى از ياران خود فرمود: اگر شما دور بنى عباس را نمى گرفتيد، آنها ما را خانه نشين نمى كردند. سكوت شما ما را خانه نشين كرد.(82)
اگر امروز همه كشورهاى اسلامى بر سر اسرائيل غاصب فرياد زنند، او مناطق تحت اشغال خود را به اعراب پس مىدهد.
زمين آباد مىشود.
حضرت مىفرمايد: و تعمر الارض. آباد شدن زمين، يكى ديگر از آثار امر به معروف و نهى از منكر است؛ زيرا آبادى نياز به تلاش و سرمايه گزارى و علاقه و تخصص و بسيج شدن و تعاون دارد كه همه آنها از معروفهاست و بايد به آن امر شود فاسد كردن زمين از طريق جنگ و بيكارى و رها كردن و راكد گذاشتن سرمايهها و فتنه و تفرقه و اسراف و عياشى است - كه همه آنها از منكرات است - و بايد از آنها جلوگيرى شود.
انتقام از دشمن
با امر به معروف و نهى از منكر مىتوان از دشمن انتقام گرفت. آرى! گرفتن حق نياز به آگاهى، قدرت، اراده، وحدت، شجاعت، تبليغات دارد كه هر يك از آنها با تذكر و حمايت و تشويق و در يك كلمه با امر به معروف حاصل مىشود. چه زيباست سخن حضرت كه مىفرمايد: و ينصف من الاعداء.
برقرارى نظام و ثبات
با امر به معروف و نهى از منكر، نظام شما ثبات پيدا مىكند (و يستقيم الامر)؛ زيرا اگر بهترين قانون و نظام، مراقبت و حمايت نشود، متزلزل خواهد شد. امر به معروف و نهى از منكر ضامن پايدارى نظام و حمايت از نيكوكاران، و استخوانى در گلوى خلافكاران است.
* مراحل امر به معروف و نهى از منكر
براى دعوت به خير و امر به معروف و نهى از منكر، سه مرحله گفته اند كه آنها را خلاصه و فهرست وار بيان مىكنيم:
مرحله اول آن است كه انسان قلباً از اينكه معصيت خدا شود، ناراحت باشد و كار خلاف را در روح خود منكر بداند و از آن متنفر باشد. در اين مرحله، احدى معاف نيست؛ يعنى حتى افراد ناتوان و لال و نابينا و بى پول بايد قلباً از گناه متنفر باشند.
مرحله دوم آن است كه آمر به معروف با زبان به خلافكار هشدار دهد و به خوبيها سفارش كند.
در قرآن مىخوانيم: كيست بهتر از كسى كه به سوى خدا دعوت كند و كردار خودش نيكو باشد و بگويد كه من از مسلمانانم.(83)
مرحله سوم آن است كه اگر بيان اثر نكرد، با قدرت جلو خلاف گرفته شود.
* اصل تاثير امر به معروف و نهي از منكر
نكته مهمى كه بايد در اينجا بيان شود، اين است كه محور امر به معروف و نهى از منكر، تأثير است؛ يعنى اصل اين است كه خلافكار از چه طريقى از كردار خود دست برمىدارد؛ براى مثال:
اگر با اشاره اثر دارد، اشاره واجب مىشود.
اگر فرياد اثر دارد، فرياد واجب است.
اگر تهديد اثر دارد، تهديد واجب است.
اگر تذكرهاى مكرر اثر دارد، تكرار واجب است.
اگر ناله و طومار و تقاضاى دسته جمعى اثر دارد، اين قبيل كارها واجب است.
اگر سخن ما اثر ندارد، ولى تذكر شخص ديگرى اثر دارد، بايد آن شخص را وادار به گفتن كنيم.
محور كار در اين واجب آن است كه خداوند معصيت نشود اين كار مقدس منحصر و محدود به راه خاصى نيست؛ ولى :
اگر تذكر در زمان خاصى اثر دارد، بايد هشدار ما در همان زمان باشد.
اگر تذكر در فضا و مكان خاصى اثر دارد - براى مثال در قالب تفريح، اردو و مهمانى آمادگى حرف شنوى بيشتر است - بايد آن شرايط را فراهم كرد.
اگر تأثير كلام و مبارزه با منكرات زمانى است كه حكومت و قدرت داشته باشيم،بايد سراغ به دست گرفتن قدرت و تشكيل حكومت رفت.
آنچه اسلام از ما خواسته، محو باطل و احقاق حق و منع از منكرات و سفارش به معروفهاست؛ ولى در شيوه و راه انجام آن تعبدى نيست؛ يعنى انحصارى در اينكه: به چه نحو باشد؛ در چه زمان باشد؟ با چه وسيله باشد؟ از طرف چه كسى باشد؟ به چه شكل باشد؟ و ... نيست.
اسلام پاسخ همه اينها را به عقل واگذار كرده و محور و راهنماى عقل را بهترين، بيشترين و سريعترين تأثير دانسته است.
ديدگاه آيت الله شهيد صدر(رحمت الله علیه)
ايشان آيات و روايات امر به معروف و نهى از منكر و شرايط آن را به شرح زير
بررسى فرموده است :
گاهى مراد ما از امر و نهى، تذكرات و موعظه فرد به فرد و درباره كارهاى شخصى يا جزئى است؛ نظير كسى كه غيبت مىكند و شما او را از اين منكر نهى مىكنيد. در اين امر و نهى، شرط احتمال اثر و نبود خطر جانى قابل قبول است.
اما گاهى مراد از امر به معروف و نهى از منكر جلوگيرى قاطع از بدعتها، انحرافات فكرى و عملى و سياسى جامعه، مفسدين فى الارض و احقاق حق و حذف باطل از جامعه و تغيير نظام رژيم فاسد است. در اين موارد، شرط احساس امنيت در كار نيست و اگر جانها و مالها فدا شود تا قانون خدا عمل شود، ارزش دارد.(84)
بنابراين، گاهى بايد مثل امام حسين (علیه السلام) براى امر به معروف، خود را فدا كرد تا مردم خط نبوى را از خط اموى باز شناسند.
آرى! براى حفظ ارزشها اگر حتى افراد نابود شوند؛ جايز است. حضرت على(علیه السلام) در نامهاى كه به عثمان بن حنيف نوشته است، او را به خاطر حضور در سفرهاى كه اغنيا گرد آن حضور داشته اند، ولى خبرى از فقرا نبوده، بشدت مورد انتقاد قرار داده است؛ چنان كه قرنهاست آبروى عثمان به خاطر اين نامه از بين رفته است؛ ولى حضرت على (علیه السلام) خط را حفظ كرد راه على راه زهد، نه راه رفاه و لذت و خوشگذرانى با اغنيا، و توجه به محرومين است. و حفظ ارزشها مهمتر از حفظ افراد است و فرد بايد فداى مكتب شود؛ نه مكتب فداى فرد.
انجام امر به معروف و نهى از منكر، حتى اگر اثر نكرد.
بزرگان، شرط وجوب امر به معروف را احتمال تأثير فرمودهاند. يعنى اگر اثر نكرد، واجب نيست.
ما ضمن احترام به اين اصل كلى، به چند نكته ديگر نيز توجه مى كنيم :
1 ) ممكن است فعلاً اثر نكند؛ ولى به خاطر اهميت كار، بايد بعضى اشخاص تا مرز شهادت پيش بروند و حرف حق را بزنند.
امام حسين (علیه السلام) فرمود: من براى احياى امر به معروف و نهى از منكر به كربلا مىروم. در آن وقت، امام شهيد شد و يزيد و لشكرش؛ تحت تأثير قرار نگرفتند؛ ولى در فطرت عمومى مردم و تاريخ، ناحق بودن بنى اميه و عصمت و مظلوميت اهل بيت پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آۀه و سلم) نقش بست.
در قرآن هم به جملاتى برخورد مىكنيم كه نشان مىدهند گاهى بايد براى عدالت و معروف شهيد شد.
وَ يَقْتُلُونَ النَّبيّين
وَ يَقْتُلُونَ اْلاَنْبياء
وَ يَقْتُلُونَ الَّذينَ يَأمُرُونَ بِالْقِسْط
به هر حال، گرچه براى عموم مردم شرط وجوب، تأثير امر به معروف است؛ اما براى انبيا و اوليا و علما گاهى فرياد زدن لازم است و آنها بايد تا مرز شهادت پيش روند تا خط توسط طاغوتها و از طريق بدعت ها و انحرافات محو نشود.
2 ) فضاسازى يك ارزش است؛ براى مثال، هر كسى كه به تنهايى مشغول نماز مى شود، مستحب است كه اذان بگويد و در اذان، فرياد «حى على الصلوة» سردهد. در اينجا مىبينيم كه گفتن و فرياد اين جمله يك ارزش است؛ هر چند كه شنوندهاى وجود نداشته باشد تا براى برپايى نماز بشتابد. حفظ قانون و جلوگيرى از محو آن، يك ارزش است.
لذا اسلام به زنانى كه در هر ماه چند روزى نماز برايشان واجب نيست، دستور مىدهد كه در هنگام نماز، رو به قبله بنشينند و ذكر خدا بگويند تا رسم نماز خوانى آنان حفظ شود.
اسلام به زائران خانه خدا كه براى اولين بار به حج مىروند، فرموده است: در روز عيد قربان، سرخود را بتراشيد.
سپس به كسانى كه سرشان مو ندارد، سفارش مىكند: تيغى روى سر خود بكشيد تا فرم قانونى آن مراعات شود.(85)
حتى اگر در چهارراه و يا خيابان ماشينى نباشد، لازم است در هنگام چراغ قرمز بايستيم تا به قانون عمل كرده باشيم.
اين نمونه ها به ما مىگويند كه اگر همه سكوت كنند و بگويند: امر به معروف اثرى ندارد، كم كم معروف در جامعه كمرنگ و گناهكار هر روز جسورتر و مسلمانان بيشتر عقب نشينى مىكنند. در اين موارد به هر نحو بايد امر و نهى در كار باشد؛ گرچه اثر نكند.
3 ) ممكن است امر و نهى در افراد اثر نكند؛ ولى با نهى از منكر لذت گناه را از كام گناهكار مىگيريم و نمى گذاريم كه او لااقل با خيال راحت گناه كند. اين ايجاد دلهره با نهى از منكر، عرصه را بر گناهكار تنگ مىكند و اين خود يك ارزش است. اسلام به ما سفارش كرده است كه به گناهكار با قيافه هاى گرفته و عبوس نگاه كنيد تا او خود را نزد شما منفور ببيند. بنابراين، ممكن است دست از خلاف برندارد، امّا كام گناهكار را تلخ كردن لازم است.
4 ) نهى از منكر نشانه آزادى است؛ و اگر بخاطر تأثير نكردن آن نهى، همه ساكت شويم، با دست خودمان جامعه را به محيط خفقان، وحشت و مرگ آفرين تبديل كردهايم. بنابراين، براى حفظ و دفاع از آزادى بايد فرياد زد؛ گرچه در آن زمان كسى گوش ندهد.
5 ) نهى از منكر و امر به معروف؛ گامى به سوى خودسازى است؛ زيرا: تلقين به خود است؛ اعلام موجوديت است؛ نشانه بيدارى، شناخت و تعهد است. آرى گفتن، حداقل اين آثار را در خود انسان دارد؛ گرچه گناهكار در آن زمان عكسالعملى از خود نشان ندهد.
6 ) با آنكه ممكن است سخن امروز من در شنونده اثر نكند؛ ولى پاداش اخروى من همچنان ثابت است. يكى از بركات ايمان به خدا و معاد همين است كه هرگز انسان خود را بازنده نمى پندارد.
اگر براى رضاى خداوند به سوى مسجد رفتيد، پاداش جماعت خواهيد داشت؛ هر چند كه مسجد بسته باشد. انسان مخلص با خدا معامله مىكند و گفتن براى خدا پاداش فراوانى دارد؛ خواه طرف گوش دهد و يا ندهد. قرآن، بهترين مردم را كسى مىداند كه به حق دعوت كند.(86) گرچه هميشه اين دعوت ها مؤثر نباشند. آرى! اگر شاگرد درس استاد را فرا نگرفت، حقوق معلم لطمهاى نمىبيند.
7 ) اثر فورى لازم نيست؛ گاهى امر به معروف و نهى از منكر شما اثر فورى ندارد؛ ولى مطمئن باشيد كه در آينده اثر دارد؛ زيرا گاهى حالات انسان طورى است كه حال حق شنوى ندارد، ولى تذكر شما در زمان ديگر كار خودش را روى فكر او خواهد كرد.
8 ) تمرين جرأت؛ امر و نهى كردن، حفظ روحيه جرأت است. اگر به دليل آنكه اثر ندارد، امر و نهى نكنيد، كم كم جرأت فرياد زدن و گفتن در شما كم مىشود.
9 ) تسكين وجدان؛ فرياد بر سر گناهكار، سبب آرامش وجدان ايمانى خود انسان مىشود. كسى كه فرياد مىزند، هرگز در وجدان، خود را محكوم به ترس و سكوت و سازش و بى تفاوتى نمى كند.
10 ) راه قرآن و انبيا است؛ راستى، كه از انبيا بهتر نيستيم. آن بزرگواران معصوم بارها با استدلال و معجزه و بهترين اخلاق نهى از منكر مىكردند؛ ولى اكثر مردم گوش نمىدادند. به قول قرآن كريم :
وَ اِذا ذُكِّرُوا لايَذكُرون ؛ هرگاه تذكرى به آنان داده مىشد، متذكر نمى شدند.
اتَيْناهُ اياتِنا كُلّها فَاَبى ؛ ما همه معجزات خود را به فرعون نشان داديم، ولى زير بار نرفت.
وَ اِن يَّرَوْا كُلّ ايَةٍ يُعْرَضُوا وَ يَقُولُوا سِحْر ؛ اگر هر معجزهاى ببينند، اعراض مىكنند. و مىگويند سحر است.
11 ) عذر براى ما و اتمام حجت بر گناهكار؛ امر به معروف و نهى از منكر اتمام حجت بر گناهكار است تا نگويد: كسى به من تذكر نداد. و عذرى است براى مؤمن تا به او گفته نشود: چرا فرياد نزدى. قرآن مىفرمايد : گفتن، يا سبب تذكر است و يا وسيله عذر (عذراً او نذراً) احتمال اثر شرط وجوب است؛ يعنى اگر احتمال اثر نمىدهى، واجب نيست؛ نه آنكه ممنوع است. تا آنجا كه خداوند منع نكرده است مىتوان پيش رفت؛ ولى اگر كار به جايى رسيد كه ديگر از طرف خداوند فرمان توقف آمد، تكليف عوض مىشود؛ نظير آياتى كه مىفرمايد:
- از آنان اعراض كن كه فايدهاى ندارد.(87)
- نداى تو به گوش افراد كر نمى رسد.(88)
- گروهى مثل مردههاى قبورند كه تو نمى توانى حرفى به آنان بشنوانى.(89)
- آنان را رها كن.(90)
* اصل تاثير امر به معروف و نهي از منكر
* ايمان به خدا و امر به معروف و نهي از منكر
بهترين اهرم و وسيله امر به معروف و نهى از منكر، عقيده به مبدأ و معاد است. لذا كسى كه مىخواهد به طور ريشهاى مردم را به معروف وادار نمايد و از منكرات باز دارد، بايد روى عقائد مردم كار كند. براى مثال، به كسى كه وارد منزلى مىشود، زمانى مىتوان گفت: اين كار را بكن و اين كار را نكن! كه عقيده داشته باشد: منزل صاحبى دارد. حسابى در كار است. از حركات او در منزل فيلمبردارى مىشود و ...
با اين عقيده مىتوان به او خط صحيح را ارائه كرد؛ ولى اگر او گفت: اين خانه بىصاحب و بىحساب است و من آزاد هستم. حسابرسى و كنترل و فيلمبردارى هم در كار نيست. ما ديگر نمىتوانيم او را كنترل كنيم؛ چون فكر مىكند كه هر چه نچاپد، از كيسهاش رفته است و هر چه عياشى نكند، باخته است. پس، در خانه بىصاحب و حساب، آخرين ريخت و پاش را خواهد كرد.
آرى، اگر انسان معتقد شد: اين جهان كه خانه بزرگى است، صاحبى همچون خداوند و حسابى همچون قيامت دارد؛ تمام كارهاى او ثبت و كنترل مىشود؛ حتى بر افكار و نيّات او ناظرى نظارت مىكند؛ همين ايمان و بينش، او را در جهان تبديل به يك انسان وارسته و متقى مىسازد. برعكس انسانهاى بىاعتنا كه همچون چاه بىآب هستند كه هرگز با دو سطل آب ريختن در آن چاه، آبى در آنها جمع نمىشود. قوانين و تبصرهها و جريمهها براى افراد بىايمان همچون ريختن سطل آب در چاه خشك است. بنابراين مهمترين و اصلىترين اهرم براى دعوت به خير و نهى از گناه، ايمان به مبدأ و معاد است. ايمان در درون انسان، همچون جوشش آب در درون چاه است كه خود به خود انسان را از مفاسد باز مىدارد.
ايمان به خدا كافى نيست، ياد خدا نيز لازم است.
بعضى افراد ايمان دارند و حتى مىتوانند ساعتها در اثبات خدا و معاد سخنرانى كنند؛ يا مقالهاى بنويسند؛ ولى فراموشكارند؛ لذا هم ايمان لازم است و هم توجه.
خداوند در قرآن درباره بعضى مىفرمايد: ايمان ندارند.(91) و درباره گروه ديگرى مىفرمايد : خدا را فراموش مىكنند(92). و يا: قيامت را به فراموشى مىسپارند(93).
دليل و راز و رمز نماز آن است كه انسان مؤمن با ياد خدا هم باشد(94).
در مواردى كه حوادث تلخ و شيرين يا فشار به انسان رو مىآورد، سفارش قرآن آن است كه انسان زياد ياد خدا كند(95). ايمان به خدا اگر همراه با ياد او نباشد، كارايى زيادى نخواهد داشت. ياد خدا بايد در سراسر زندگى با ما باشد؛ غذايى كه مىخوريم بايد گوشت حيوان ذبح شده با نام خدا باشد؛ آميزش جنسى با همسر با بِسْمِ اللَّه باشد؛ سوارشدن به مركب، پوشيدن لباس و يا هر كار مادى يا معنوى مثل خواندن يك سطر شعر و يا نامه، همگى بايد با نام خدا باشد.
كسى كه: خدا را ناظر(96) و پروردگار را در كمين خود(97) و فرشتگانِ او را مأمور ثبت و ضبط كار خود بداند(98)؛ ايمان داشته باشد كه نه تنها كارهاى او حساب و كتاب دارد، بلكه آثار و عكسالعمل كارهاى او نيز محاسبه و پاى او نوشته مىشود(99)؛ قبول داشته باشد كه خداوند لحظهاى از آفريده خود غافل نيست(100)؛ هر ريز و درشتى مو به مو ثبت مىشود(101)؛ در روز قيامت خداوند پرونده همه اعمال انسان را جلو روى او خواهد گذاشت(102)؛ او بايد پاسخگوى همه كارها، بلكه افكار و نيّات خود باشد(103)؛ و ... چنين فردى دست به اعمال گناه نمىزند و چنين ايمان و يادى، انسان را از انجام گناه باز مىدارد. كسانى كه مىخواهند امر به معروف و نهى از منكر كنند، قبل از هر چيز بايد ايمان، ياد خدا و معاد را در دل مردم زنده كنند. لذا قرآن به كمفروشان مىفرمايد: آيا آنان نمىدانند كه در روز بزرگ قيامت زنده خواهند شد و بايد پاسخ كمفروشى خود را بدهند؟(104)
* تشكر از خدا و امر به معروف و نهي از منكر
دومين اهرم براى نهى از منكر آن است كه خلافكار را به ياد الطاف خداوند بيندازيم تا بداند كه او چقدر به ما لطف كرد و انسان را از ذرهاى آفريد و همه چيز را در اختيارش گذاشت؛ عيب او پوشاند؛ و همچنين خوبى او را چند برابر پاداش مىدهد؛ درد او را شفا مىبخشد؛ دعاى او را مستجاب مىكند؛ بهترين رفيق، بهترين مولى و بهترين يارى رسان او است.
حضرت على (علیه السلام) مىفرمايد: حتى اگر خداوند براى گناه، دوزخى هم قرار نمىداد، واجب بود كه به خاطر تشكر از آن همه الطاف او، از گناه و مخالفتش دورى كرد(105).
*امر به معروف و نهي از منكر و عرض اعمال
از جمله اهرمهاى بازدارنده از گناه و تشويق كننده به خوبيها، عقيده بر عرض اعمال بر پيامبر و امامان معصوم است. آرى! اگر بدانيم كه نوار گفتگوى ما به مقامات عالى رتبه مملكتى عرضه مىشود، در گفتار خود دقت بيشترى مىكنيم.
در اصول كافى، روايات متعددى نقل شده است مبنى بر اينكه : در هر هفته، اعمال شما به امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف و پيامبر اكرم صلى الله عليه و اله عرضه مىشود و آن بزرگواران را خشنود يا ناراحت مىكند.
اين عقيده كه برخاسته از قرآن (106) و روايات است، مىتواند از بهترين اهرمها باشد.(107)
* توجه به آثار گناه و امر به معروف و نهي از منكر
در آيات و روايات، فراوان به اين حقيقت اشاره شده است كه نزول بلاها به خاطر گناهانى است كه مرتكب شدهايد.
قرآن مىفرمايد: هر مصيبت كه به شما مىرسد، به خاطر عملكرد خودتان است.(108)
اگر فلان قوم هلاك شدند، به خاطر طغيانشان بود.(109)
تا گناهكار نباشيد، قهرى نيست و هر كجا قهرى است، گناهانى در كار بوده است.(110)
در اول دعاى كميل، حضرت على عليه السلام مىفرمايد:
خداوندا: گناهانى كه عامل پاره شدن پرده حيا است، بر من ببخش!
خداوندا! گناهانى كه عامل تغيير پيدا كردن نعمتهاست، بر من ببخش!
خداوندا! گناهانى كه عامل حبس شدن دعاهاست، بر من ببخش!
از اين جملات معلوم مىشود كه هر گناهى، آثار شوم مخصوص به خود دارد. بنابراين توجه دادن به آثار شوم گناهان، يكى از عوامل بازدارنده از منكر است.
* توجه به بركات معروف
همانگونه كه آشنايى با آثار شوم گناه انسان را براى ترك منكر آماده مىكند، آشنايى به منافع و آثار خوبيها، انسان را براى انجام معروف آماده مىسازد. اكنون كه سخن به اينجا رسيده است، نمونههايى را در چند سطر نقل مىكنيم؛ ولى اين نمونهها قطرهاى است از دريا؛ زيرا قرنها قبل، علماى ما كتابهايى پيرامون علل احكام نوشتهاند و هر چه علم پيشرفت كند، پرده از اسرار احكام اسلامى بيشتر برداشته مىشود. براى مثال :
رواياتى داريم كه بهترين غذا براى نوزاد را شير مادر مىداند. امروز كه علم پيشرفت كرده است، علت آن را فهميدهايم.
- امروز كه مىتوانند از مجارى ادرار عكسبردارى كنند، بهتر مىفهميم كه چرا اسلام مىفرمايد: ايستاده ادرار نكنيد، زيرا مجارى ادرار در حال ايستاده براحتى باز نيست.
- امروز آثار شوم شراب بر دستگاههاى بدن بهتر از قديم قابل آزمايش و مشاهده است.
- امروز دنيا مضرّات گوشت خوك را بهتر از دوران صدر اسلام مىفهمد.
اكنون به سراغ چند نمونه مىرويم در مورد اينكه در معروفها بركاتى است كه اگر مردم آنان را بدانند، به سوىِشان كشيده مىشوند. بد نيست اكنون كه اولين روز عيد نوروز سال 1375 است و توفيقى يافتهام تا در لحظه سال تحويل مشغول نوشتن كتاب امر به معروف و نهى از منكر در جوار مرقد مطهر امام رضا عليهالسلام باشم، جملهاى را در همين موضوع از امام رضا (علیه السلام) نقل كنم. ايشان فرمود: اگر مردم زيباييهاى سخنان ما را بدانند، حتماً پيرو ما مىشوند.(111).
امام مىفرمايد: دليل انحراف مردم، بىخبرى آنان از راز و رمز سخنان ماست. در اين سالها افراد زيادى كه نسبت به نماز كاهل بودند، رو به نماز كردهاند و اين به خاطر آن است كه در سايه نظام مقدس جمهورى اسلامى، ميليونها جلد كتاب در سطوح مختلف در ميان نسل نو درباره اسرار نماز پخش شده است. برگرديم به سراغ نمونههايى از اسرار معروفها كه آگاهى از آنها ما را آماده انجام آن مىكند.
نمونهها
احسان ما به مردم، سبب احسان خداوند و مردم به ما مىشود.(112)
صدقه دفع بلا مىكند.(113)
حج، انسان را از فقير شدن بيمه مىكند.(114)
زكات مال را بيمه مىكند.(115)
عفو از مردم، كليد عفو الهى از ماست.(116)
صله رحم، عمر را طولانى مىكند.(117)
نماز، انسان را از فحشا و منكر باز مىدارد.(118)
كارهاى نيكوى شما، گناهانتان را از بين مىبرد.(119)
عقيقه، وسيله بيمه كردن نوزاد از خطرات است.
استعاذه و دعا، انسان را از خطرات نجات مىدهد.(120)
دورى از ناز و كرشمه، زنان را گزند افراد هوسباز حفظ مىكند.(121)
توحيد و ولايت على بن ابيطالب، دژى است كه انسان را از طاغوتزدگى حفظ مىكند.(122)
روزه، وسيله سلامتى است.(123)
قناعت، كليد عزت است.(124)
زهد، رمز رحمت است.(125)
ياد خدا، تنها وسيله آرامش است.(126)
به هر حال براى گسترش و احياى معروفها بايد مردم را با آثار و بركات دنيوى و اجر اخروى آنها آشنا كنيم.
* بيان مكافات عمل
براى بازداشتن مردم از منكرات و يا تشويق به خوبيها مىتوانيم از طريق بيان مكافات عمل وارد شويم؛ يعنى به مردم بگوييم كه كار خير يا شر شما در همين دنيا بىپاسخ نمىماند. به سراغ نمونههايى از آيات و روايات مىرويم:
1 - مرد صالحى مقدار ارثى زير ديوارى براى فرزندان كوچك خود ذخيره كرده بود. ديوار در آستانه خرابى بود. حضرت خضر (علیه السلام) و موسى (علیه السلام) گرسنه وارد روستاى اين مرد صالح شدند و از مردم تقاضاى غذا كردند، اما مردم به آن دو پيامبر غذايى ندادند. در اين ميان، نگاه خضر به ديوار در حال سقوط افتاد. به موسى گفت: بايد ديوار را بازسازى كنيم.
موسى گفت : كارگرىِ مجانى براى مردمى كه حاضر نشدند قطعه نانى به ما بدهند، چه معنا دارد؟!
ولى خضر دست به كار شد و ديوار را ساخت. به موسى فرمود: زير اين ديوار گنجى است كه پدر نيكوكارى براى فرزندانش ذخيره كرده و اگر ما ديوار را نمىساختيم، خراب مىشد و افراد نااهل گنج را پيدا مىكردند و مىبردند و يتيمان آن مرد نيكوكار فقير مىماندند.(127)
آرى! خداوند به خاطر نيكوكارى پدر، دو پيامبر را به كارگرى مجانى وادار كرد. اين داستان را كه در سوره كهف مىخوانيم ما را تشويق مىكند به اينكه هر كار خير و معروفى حتى در اين دنيا بىپاسخ نمىماند. خير آن كار يا به خود ما مىرسد و يا به فرزندان ما.
امام صادق (علیه السلام) تحت اين آيه مىفرمايند :
خداوند متعادل به موسى وحى كرد: من به خاطر تلاش پدران به فرزندان لطف مىكنم. اگر پدران نيكوكار باشند، به فرزندانشان خير و بركت مىرسد؛ اما اگر شرور باشند، به فرزندانشان شر مىرسد. سپس فرمود: زنا نكنيد تا به زنان شما زنانشود.(128)
آرى : توجه به مكافات عمل، اهرم خوبى براى انجام معروفهاو ترك منكرات است. نمونه ديگر در جاى ديگر قرآن مىخوانيم: كسانى كه فرزندان ناتوانى از خود به يادگار مىگذارند و از آينده آنان مىترسند، بايد از ستم درباره يتيمان مردم بترسند.(129) آرى: با يتيمان مردم چنان رفتار كنيد كه دوست داريد با يتيمان شما رفتار شود. هر كس آتشى روشن كند، دودش به چشم خودش مىرود. ظلم امروز ما به يتيمان جامعه، كم كم به صورت يك سنت بد در مىآيد كه فردا دامن يتيمان خود ما را نيز مىگيرد. به گفته مثنوى:
اين جهان كوه است و فعل ما ندا
سوى ما آيد صداها را ندا
از مكافات عمل غافل مشو
گندم از گندم برويد جو ز جو
در حديث مىخوانيم: هر كس، ديگرى را به عيبى سرزنش كند، نمىميرد مگر آنكه به همان عيب گرفتار شود.(130)
*» مطالعه تاريخ و امر به معروف و نهي از منكر
يكى از اهرمها تاريخ است. آشنايى با زندگى اقوام و گروههايى كه اهل معروف يا منكر بودند، انسان را به انجام خوبيها و دورى از منكرات مىكشاند. در قرآن كريم صدها آيه در اين زمينه آمده است: ما فلان قوم را به خاطر گناهانش هلاك كرديم.(131)
طغيان مردم سبب نابودى آنان است.(132)
قومى را در آب غرق كرديم.(133)
گروهى را با صاعقه نابود كرديم.(134)
جمعى را با باد سرد كننده هلاك كرديم.(135)
شهر قومى را زير و رو كرديم.(136)
آشنايى با اين هشدارها براى نسلهاى بعد يكى از عوامل دست برداشتن از منكرات و كفر و طغيان است. تمام آياتى كه سفارش به سير در زمين و نگاه به عبرت كرده، به خاطر همين درس گرفتنها مىباشد. تمام آياتى كه ما را به مطالعه عاقبت كار نيكوكاران يا فاسدان دعوت كرده، به همين منظور است.
تفاوت تاريخ با فلسفه تاريخ
حوادث گذشته را تاريخ مىگويند. ولى فلسفه تاريخ، آن قوانين، اصول، درسها، عبرتها و پندهايى است كه از حوادث گذشته براى زندگى آينده به دست مىآيد.
يك مثال ساده :
مادرى به فرزند خردسالش مىگويد: به خيابان نرو! مگر نديدى ديروز فرزند فلانى با ماشين تصادف كرد. در اين سخن، حادثه ديروز تاريخ است و پندى كه مادر از آن براى فرزند امروزش مىگيرد، فلسفه تاريخ است. قرآن، داستان حضرت يوسف را به طور مفصل بيان مىكند و در پايان مىفرمايد: كَذلِكَ نَجْزىِ الْمُحْسِنين؛ يعنى: اين گونه ما به نيكوكاران پاداش مىدهيم.
در اينجا، آنچه قبل از كلمه (كذلك) است، تاريخ است و كلمه كذلك، فلسفه تاريخ است؛ يعنى: خيال نكنيد كه لطف ما به يوسف يك لطف شخصى است. هرگز! بلكه هر كس همچون يوسف در حوادث تلخ و شيرين مواظب خود باشد، ما با او اينگونه برخورد خواهيم كرد.
در گرفتار حضرت يونس نيز مىخوانيم كه او از خداوند عذرخواهى كرد و نجات يافت. سپس مىفرمايد: وَ كَذلِكَ نُنْجِى الْمُوْمِنين؛ يعنى هر كس صادقانه از ما عذرخواهى كند، او را از لابهلاى تاريكيها و بلاها نجات مىدهيم.
بنابراين، فلسفه تاريخ يك قانون و سنت الهى و يك جريان دائمى است؛ نه يك جرقه موسمى.
در امر به معروف و نهى از منكر، اگر ما مردم را با نتيجه و پايان كار گناهكاران يا نيكوكاران آشنا كنيم و بدانيم كه سرنوشت تلخ و شيرين اقوام قبلى با مردم امروز تفاوتى ندارد، اين آگاهى گامى به سوى رشد آنها خواهند بود.
پی نوشتها:
1) الذين ان مكناهم فى الارض اقامواالصلوة و اتواالزكاة و امروا بالمعروف و نهوا عن المنكر. حج /41.
2) اَلَيسَ مِنْكُم رَجُلٌ رَشيدٌ. سوره هود / آيه 78.
3) گفتار ماه / ص 80.
4) سوره آل عمران / آيه 110
5) نهج البلاغه، كلمات قصار، ص 374 : «كنفثة فى بحر لجّى».
6) حَتّى اِذا اَتَوْا عَلى وادِ النَّمْلِ قالَتْ نَمْلَةٌ يا اَيُّها النَّمْلُ اُدْخُلُوا مَساكِنَكُم لايَحْطِمَنَّكُم سُلَيمانُ و جُنُودُه و هُم لايَشْعُرونَ. نمل / 18.
7) وَجَدْتُها و قَومَها يَسجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِن دُونِ اللّه ...نمل/24.
8) لَولا يَنْهاهُمُ الرَّبّانيُّونَ و الاَحْبارُ عَن قَولِهِمُ اْلاِثْمَ. مائده / 63.
9) سوره نحل، آيه 36: و لقد بعثنا فى كلّ امة رسولاً ان اعبدواالله و اجتنبواالطاغوت .
10) اعراف / 157. الذين يتبعون
11) كُنْتُمْ خَيْرَ اُمَّةٍ اُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْروُفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَر (آل عمران/110).
12) لَيْسُوا سَواءً مِنْ اَهْلِ الْكِتَابِ اُمَّةٌ قائِمَةٌ يَتْلُونَ آياتِ اللَّه ... وَ يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ اْلآخِرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْروُفِ و يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَر (آل عمران /112و113).
13) سوره نحل، آيه 90.
14) سوره بقره، آيه 268.
15) و الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ بَعْضُهُمْ اَوْلِيَآءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَونَ عَنِ الْمُنْكَر (توبه/71).
16) سوره عنكبوت، آيه 45.
17) وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ اُمَّةٌ يَدْعُونَ اِلىَ الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْروُفِ وَ يَنْهَونَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ اُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُون (آل عمران/104).
18) يَقْتُلوُنَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ الحَقِّ وَ يَقْتُلُونَ الَّذِينَ يَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ اَلِيم (آل عمران/21).
19) يَدْعُونَ اِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ ... اُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُون (آل عمران/104).
20) تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللَّه (آل عمران/110).
21) و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر.
22) كانُوا لايَتَناهَونَ عَن مُنْكَرٍ فَعَلُوه.. (مائده/79).
23) نهج البلاغه، خطبه 1.
24) وَ لَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ اَهْوَائَهُم لَفَسَدَتِ السَّموَاتُ وَ اْلاَرْضُ وَ مَنْ فِيهِنّ (سوره مؤمنون/71).
25) ولو ادعى به فى الاسلام لَاَجبتُ. (گفتار ماه، ج 1، ص 64، از مرحوم دكتر آيتى).
26) ميزان الحكمه، ج 6، ص 266.
27) يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنْكَر (اعراف/157).
28) وَ لَقَدْ بَعَثْنَا فى كُلِّ اُمَّةٍ رَسُولاً اَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوت (نحل 36).
29) الا تَرون ان الحق لا يعمل به و ان الباطل لا يتناهى عنه.
30) پيامبر (صلی الله علیه و آۀه و سلم) فرمود: من امر بالمعروف ونهى عن المنكر فهو خليفه الله فى ارضه (تفسير نمونه، ج 3، ص 38).
31) بحار، ج 97، ص 86.
32) على عليه السلام: من نهى عن المنكر ارغم انوف الفاسقين (غرر الحكم).
33) لئالى الاخبار، ص 270.
34) ان الامر بالمعروف مصلحة العامه و النهى عن المنكر روعاً للسفهاء (كلمات قصار شماره 252).
35) ولو اضرت الصلوة بسائر ما يعملون باموالهم و ابدانهم سرفضوها كما رفضوا اسمى الفرائض و اشرفها (فروع كافى ج 4 ص 55 به نقل از ميزان الحكمه).
36) كنز، ج 3، ص 170 (متن عربى).
37) بحار، ج 14، ص 308 (متن عربى).
38) مستدرك، ج 12، ص 184 (متن عربى).
39) مستدرك ج 2 ص 357.
40) مستدرك، ج 2، ص 358.
41) لا دين لمن لايدين الله بالامر بالمعروف و النهى عن المنكر. (بحار، ج 97، ص86).
42) غاية الدين الامر بالمعروف و النهى عن المنكر و اقامة الحدود (مستدرك، ج 2، ص 359).
43) قوام الشريعة الامر بالمعروف و النهى عن المنكر و اقامة الحدود (غررالحكم به نقل از ميزان).
44) ان الله لم يرض من اوليائه ان يعص و هم سكوت ندعنون (نهج السعادة ج 2 / 226).
45) ان الله ليبغض المؤمن الضعيف الذى لا دين له، فقيل من هو؟ قال الذى لاينهى عن المنكر (وسائل 11 ص 399).
46) لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ بَنِى اِسْرَائِيلَ عَلى لِسَانِ داوُودَ وَ عِيسَى بْنَ مَرْيَمَ ذلِكَ بِمَا عَصَوْا وَ كَانُوا يَعْتَدُونَ *كانُوا لايَتَناهَوْنَ عَنْ مُنْكَرٍ فَعَلُوه (سوره مائده، آيه 78و79).
47) رجوع شود به مقاتل . (لهوف سيد بن طاووس).
48) بحار، ج 79، ص 141 / 54.
49) نساء / 140 انعام / 68.
50) التهذيب، ج 6، ص 181.
51) بقره / 193).
52) اِنْ اُريدُ اِلاَّ اْلاِصلاحَ ما اِسْتَطَعْتُ (هود/88).
53) صاحب جواهر
54) كتاب امر به معروف آية الله نورى با مثالى از بنده.
55) اين خاطره را مرحوم حاج احمد آقا، فرزند امام در رمضان سال 73 در سخنرانى كه براى رانندگان تاكسى تهران داشتند، فرمودند.
56) اَلَّذينَ اِنْ مَكَّنّاهُم فِى اْلاَرضِ اَقامُوا الصَّلوةَ و اتَوالزَّكاةَ و اَمَرُوا بِالْمَعرْوفِ ... (حج/41).
57) فَاِنْ بَغَتْ اِحْداهُما عَلَى اْلاُخْرى فَقاتِلُوا الَّتى تَبْغى حَتَّى تَفىءَ اِلى اَمْرِ اللَّه (حجرات / 9).
58) اللهم انى اعوذبك من الكسل و الفشل (بحار 98، ص 93، ج 2).
59) حَتَّى اِذا فَشِلْتُم.. (آل عمران / 152).
60) وَاْلمُؤمِنُونَ وَالْمُؤمِناتُ بَعضُهُم اَوْلِياءُ بَعْضٍ يَأمُرُونَ بِالمَعْرُوفِ وَ يَنْهَونَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُقيمُونَ الصَّلوةَ وَ يُؤتُونَ الزَّكاة (توبه / 71).
61) بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْض (آل عمران / 195).
62) يُحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ اِلَيْهِم (حشر / 9).
63) و يُؤْثِرُونَ عَلى اَنْفُسِهِم (حشر / 9).
64) اِنَّما الْمُؤمِنُونَ اِخْوَة (حجرات / 10).
65) اِذْ قالَ ِلاَبيهِ و قَوْمِه ما هذِه التَّماثيلُ التَّى اَنْتُم لَها عاكِفُون (انبيا/52).
66) من راى منكراً فانكره بقلبه فقد برى و سلم و من انكره بلسانه فقد اجر فهو افضل من صاحبه و من انكره بالسيف لتكون كلمة الله هى العليا فذلك الذى اصاب (وسايل 11 ص 405).
67) نهج الفصاحه، جمله 8499 خير الناس ... آمرهم بالمعروف.
68) جعل اعلاه اسفله و لا يقبل خيراً ابداً (بحار 97، ص 72).
69) و امر بالمعروف تكن اهله، (نهج البلاغه، نامه 31).
70) بحار، جلد 97، ص 87 - وسائل 11، ص 398، نهج الفصاحه، جمله 1026 (من امر بمعروف و نهى عن منكر او دل على خير فهو شريك و من امر بسوء او دل عليه او اشار به فهو شريك).
71) اعراف / 96.
72) تحل المكاسب و تعمر الارض (تفسير نمونه ج 3 ص 38).
73) بحار، ج 97، ص 72.
74) وَ لْتَكُنْ مِنْكُم اُمَّةٌ يَدعُونَ اِلَى الْخَيْرِ و يَأمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ و يَنْهَونَ عَنِ الْمُنْكَرِ و اُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُون (آل عمران / 104).
75) كُنتُم خَيْرَ اُمَّةٍ اُخْرِجَتْ لِلنّاسِ تَأمُرُونَ بِالْمَعرُوف (آل عمران / 110).
76) يَأمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ و يَنْهَونَ عَنِ الْمُنكَرِ و يُسارِعُونَ فِى الْخَيْراتِ و اُولئِكَ مِنَ الصّالِحين (آل عمران / 114).
77) اَنْجَيْنَا الَّذينَ يَنْهَوْنَ عَنِ الُّسوُءِ و اَخَذْنزا الَّذينَ ظَلَمُوا(اعراف / 164).
78) من نصرهما اعزّه اللّه و من خذلهما خذله اللّه (بحار/ 97، ص 75 - به نقل ميزان الحكمه).
79) شد ظهور المؤمنين و ارغام انف الكافرين (نهج البلاغه حكمت 31).
80) ليسلطن عليكم شراركم فيدعوا خياركم فلا يستجاب لكم (تهذيب 6 ، ص 176).
81) اذا لم يأمروا بالمعروف و لم ينهوا عن منكر و لم يتبعوا الاخيار من اهل بيتى سلّط اللّه عليهم شرارهم فيدعوا عند ذلك خيارهم فلايستجاب لهم (بحار 97، ص 72 - به نقل از ميزان الحكمه).
82) وسائل / ج 12 / ص 144
83) و مَنْ اَحْسَنُ قَوَلاً مِمَّنْ دَعا اِلَى اللّهِ و عَمِلَ صالِحاً و قالَ اِنَّنى مِنَالمُسْلِمين (فصلت / 33).
84) اين بيان را آيت الله سيد محمود هاشمى از ايشان نقل كردهاند.
85) رجوع شود به مناسك حج در قسمت حلق.
86) وَمَنْ اَحْسَنُ مِمَّنْ دَعا اِلَى اللّهِ وَ عَمِلَ صالِحاً (فصلت / 33).
87) فَاَعْرِضْ عَنهُم*نساء 63 و 81 و انعام 68.
88) وَاِنَّكَ لاتُسمِعُ الصُّمَّ الدُّعاء*(روم 52 نمل 80).
89) اِنَّكَ لاتُسمِعُ الْمَوْتى* نمل 80، روم 52.
90) ذَرْهُم *انعام 91، حجر 3.
91) لا يُؤْمِنُ بِاللّهِ الْعَظيم (الحاقة/32).
92) نَسُوا اللّه (حشر/19).
93) نَسُوا يَوْمَ الْحِساب (ص/26).
94) اَقِمِ الصَّلوةَ لِذِكْري (طه/14).
95) وَاذْكُرُوا اللَّهَ كَثيرا (انفال/45).
96) اَلَمْ يَعْلَم بِاَنَّ اللَّه يَرى (علق/14).
97) اِنَّ رَبِّكَ لَبِالْمِرْصاد (فجر/14).
98) وَ رُسُلُنا لَدَيْهِم يَكْتُبُون (زخرف/80).
99) نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ اثارَهُم (يس/12).
100) وَ ما كُنّا عَنِ الْخَلْقِ غافِلين (مؤمنون/17).
101) وَ كُلُّ صَغيرٍ وَ كَبيرٍ مُسْتَطَر (قمر/53).
102) ما لِهذا الْكِتابِ لا يُغادِرُ صَغيرَةً وَ لا كَبيرَةً اِلاَّاَحْصاها (كهف/49).
103) يَعْلَمُ خائِنَةَ اْلاَعْيُنِ وَ ما تُخْفِى الْصُدُور (غافر/19).
104) اَلا يَظُنُّ اُؤلئِكَ انَّهُم مَبْعُوثُونَ لِيَومٍ عَظيم (مطففين/4).
105) و لو لم يتواعد الله على معصية لكان يجب ان لا يعصى شكراً لنعمته (نهجالبلاغه حكمت/282).
106) قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُم وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤمِنُون (توبه/105).
107) در حديثى مىخوانيم كه امام صادق عليه السلام به يارانش فرمود: «چرا رسول خدا صلى الله عليه و اله را ناراحت مىكنيد؟ يكى از آنان پرسيد: «چگونه ناراحت مىكنيم؟»
امام فرمود: «هر گناهى را كه انجام مىدهيد، به رسول خدا صلى الله عليه و اله عرضه مىكنيد و آن حضرت ناراحت مىشود. لا تسؤوا رسول الله». (بحار، 23، ص 349).
108) ما اَصابَكُم مِنْ مُصيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ اَيْديكُم (شورى/30).
109) فَاَهْلِكُوا بِالطّاغِيَه (الحاقه/5).
110) فَاَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِم (غافر/21) (آل عمران/11).
111) انَّ الناس لو علموا محاسن كلامنا لا تبعونا (وسائل، ج 18، باب 8، ص 65).
112) اِنْ اَحْسَنْتُم اَحْسَنْتُم ِلاَنْفُسِكُم (اسراء / 7).
113) الصدقه تستدفع البلاء (رقم 166/2).
114) خطبه 110
115) حصنوا اموالكم بالزكاة (بحار 10، ص 99).
116) وَ لْيَعْفُوا وَ لْيَصْفَحُوا اَلاتُحِبُّونَ اَنْ يَغْفِرَاللَّهُ لَكُم (نور / 22).
117) صلة الارحام تنسى الاجال (غرر).
118) اِنَّ الصَّلوةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَر (عنكبوت / 45).
119) اِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيّئات (هود / 114).
120) بالدعاء يستدفع البلاء (غرر 3737 / (213/3).
121) فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَولِ فَيَطْمَعَ الّذى فى قَلْبِهِ مَرَض (احزاب/32).
122) كلمه لا اله الا الله حصنى ولاية على بن ابيطالب حصنى.
123) صوموا تصحوا (بحار 62 / 67، رواية 45).
124) القناعة عزّ (غرر / 900 / (25/1).
125) ازهد فى الدنيا تنزل عليك الرحمة (غرر).
126) اَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوب (رعد / 28).
127) وَ اَمّا الْجِدارُ فَكانَ لِغُلامَيْنِ يَتيمَيْنِ فِى الْمَدينَةِوَ كانَ تَحْتَهُ كَنْزٌ لَهُما وَ كانَ اَبُوهما صالِحَاً فَاَرادَ رَبّكَ اَنْ يَبْلُغا اشدَّ هما و ليستخرجا كَنْزَهُما رَحْمَةً مِنْ رَبِّك (كهف آيه 82).
128) بحار، جلد 13، صفحه 296.
129) وَ لْيَخْشَ الَّذينَ لَوْ تَرَكُوا مِن خَلْفِهِم ذُرّيَّةً ضِعافَاً خافُوا عَلَيْهِم... نساء / 9.
130) بحار، جلد 70، ص 384.
131) فَاَهْلَكْنا هُم بِذُنُوبِهِم (انعام /6 و انفال / 54).
132) فَاَهْلِكُوا بِالّطاغِيَه (الحاقه / 5).
133) وَ مِنْهُم مَنْ اَغْرَقْنا (عنكبوت / 40).
134) فَاَخَذَتْهُم صاعِقَةَ الْعَذاب (فصلت / 17).
135) بِريحٍ صَرْصَرٍ عاتِيَه (الحاقه / 6).